راز جاودانگی

پویایی، کارآمدی، وحیانی بودن، تغییر ناپذیری قرآن همراه با معصوم بودن اهل بیت مفسران واقعی قرآن کریم راز جاودانگی معارف اسلام

راز جاودانگی

پویایی، کارآمدی، وحیانی بودن، تغییر ناپذیری قرآن همراه با معصوم بودن اهل بیت مفسران واقعی قرآن کریم راز جاودانگی معارف اسلام

این وبلاگ حاصل مطالعات قرآنی و حدیثی محققان برجسته است که برای استفاده عموم منتشر می‌شود

۲۳ اسفند۲۲:۵۷

فلسفه و اهداف حکومت اسلامی

بسم اللّه الرحمن الرحیم

 

ضرورت تشکیل حکومت بر اساس قانون

لزوم تشکیل حکومت و اداره جامعه بر اساس قانون مدوّن از نظر صائب هیچ اندیشوری پوشیده نیست و گروهی که سود خود را در هرج و مرج جست‌وجو می‌کنند و از نظم قانونی حاکم بر اجتماع هراسناک‌اند و تأسیس نظام قانونمند را لازم نمی‌دانند، از زمره صاحب‌نظران خارج‌اند. هر حکومتی برپایه مکتب خاص خویش اهدافی را به دنبال دارد که با اصول حاکم بر آن مکتب هماهنگ باشد حکومت اسلامی نیز اهدافی دارد که با اصول روشمند خویش مناسب باشد. آنچه در این فرصت کوتاه ارائه می‌شود، برخی از مقاصد و أهداف حکومت اسلامی است که از آنها به عنوان فلسفه حکومت اسلامی یاد شود.

یکم.

فلسفه و اهداف حکومت اسلامی

بسم اللّه الرحمن الرحیم

 

ضرورت تشکیل حکومت بر اساس قانون

لزوم تشکیل حکومت و اداره جامعه بر اساس قانون مدوّن از نظر صائب هیچ اندیشوری پوشیده نیست و گروهی که سود خود را در هرج و مرج جست‌وجو می‌کنند و از نظم قانونی حاکم بر اجتماع هراسناک‌اند و تأسیس نظام قانونمند را لازم نمی‌دانند، از زمره صاحب‌نظران خارج‌اند. هر حکومتی برپایه مکتب خاص خویش اهدافی را به دنبال دارد که با اصول حاکم بر آن مکتب هماهنگ باشد حکومت اسلامی نیز اهدافی دارد که با اصول روشمند خویش مناسب باشد. آنچه در این فرصت کوتاه ارائه می‌شود، برخی از مقاصد و أهداف حکومت اسلامی است که از آنها به عنوان فلسفه حکومت اسلامی یاد شود.

یکم. حکومت جامعه بشری و سیاست آن از مهم‌ترین علوم انسانی به شمار می‌آید. شناخت علوم انسانی نیازمند به معرفت انسان می‌باشد. انسان موجودی است که هستی خود را از غیر خود دریافت می‌نماید و جهان نیز مانند انسان، هستی خویش را از غیر خود می‌گیرد و انسان و جهان  یعنی «عالم و آدم»  به هم مرتبطااند؛ چنان که در یک‌دیگر مؤثر و از یک‌دیگر متأثّرند و هرگز بدون شناخت آن مبدأ فاعلی که هستی او عین ذات وی بوده، به انسان و جهان هستی عطا می‌کند و آنها را هماهنگ و منسجم می‌سازد، معرفت انسان میسور نیست و در نتیجه شناخت سیاست جامعه انسانی و حکومت آن میسر نمی‌باشد.

دوم. انسان از نظر اسلام در رأس سه نظام است که مکتبهای غیر الهی وی را واجد آن سه نظام خاص نمی‌دانند؛ اول نظام فاعلی، دوم نظام داخلی مخصوص و سوم نظام غایی خاص.

نظام فاعلی وی آن است که علل پیدایش و پرورش او را اموری تشکیل می‌دهند که همگی آفریده خدای یکتا و یگانه‌اند و تنها مبدأ فاعلی که عالم و آدم از او ظهور کرده، همانا خداوند سبحان می‌باشد و هیچ عاملی در تحقق انسان استقلال نداشته، هیچ موجودی نیز در پرورش و اداره او مستقل نخواهد بود.

نظام داخلی انسان آن است که حقیقت او را روح مجرد و جسم مادی تشکیل می‌دهند؛ یعنی انسان نه همانند فرشتگان، روح بدون جسم است، نه همچون اجرام خاکی و گیاهی، جسم بدون روح می‌باشد و آنچه مقوّم انسانیت انسان است، همانا روح زوال‌ناپذیر اوست که جسم زوال‌پذیر خاکی را به همراه دارد.

نظام غایی وی، آن است که با مرگ بدن نابود نمی‌شود؛ بلکه همواره زنده است و بعد از گذشت از دنیا، وارد جهان پایدار به نام قیامت می‌شود و با بدن مناسب آن عالم جاودانه به سر می‌برد و تمام عقاید و اندیشه‌ها و نیز تمام اخلاق و اوصاف و همچنین تمام کردار و رفتار او محشورند و هرگز او را رها نمی‌نمایند.

انسان در مکتب‌های مادی و حسی، فاقد نظام فاعلی به معنایی که گذشت و نیز فاقد نظام غایی به معنای یاد شده است و نظام داخلی وی منحصر در ماده و جسم خواهد بود و روح و اندیشه‌های روحی نیز تفسیر مادی خواهد داشت. قرآن کریم که بهترین مفسر انسان و جهان می‌باشد، نظامهای سه‌گانه انسانی را در آیات فراوان بیان داشت و یکی از جامع‌ترین آیه که به هر سه نظام اشاره دارد، آیه سوره «طه» است که از زبان حضرت موسای کلیم(علیه‌السلام) درباره فراعنه مصر چنین نقل می‌فرماید: ﴿قال رَبُّنا الَّذی أعطی کلّ شیءٍ خلقَهُ ثُمّ هدی﴾ [1]؛ زیرا در این آیه نظام فاعلی به عنوان پروردگار همگان یاد شد و نظام غایی، به عنوان هدایت به سوی هدف بازگو شد،ولی نظام داخلی به عنوان اینکه خداوند سازمانِ هستی هر چیزی را که در خود آن چیز باشد عطا کرد، ذکر شد و سازمان مناسب با هستی انسان، همان است که در آیات سوره «ص»؛ ﴿إنِّی خالقٌ بَشَراً من طینٍ ٭ فإذا سَوَّیتهُ و نفختُ فیه من رُوحی فَقَعوا له ساجدینَ﴾ [2]به طور صریح مطرح شد.

 

مهم ترین هدف حکومت اسلامی، خلیفه خدا شدن انسانهاوتشکیل مدینه فاضله

سوم. مهم‌ترین هدفی که حکومت اسلامی به همراه دارد و با نظامهای سه‌گانه انسانی هماهنگ است، همانا دو چیز است: اوّل انسانها را به قسمت خلیفةالله شدن راهنمایی و مقدّمات سیر و سلوک آن را فراهم کردن، دوم کشور اسلامی را مدینه فاضله ساختن، مبادی تمدن راستین را مهیا نمودن و اصول حاکم بر روابط داخلی و خارجی را تبیین کردن است. نصوص دینی اعم از آیات قرآن و متون احادیث و نیز سیره معصومان و پیشوایان الهی، گرچه حاوی معارف فراوان و نکات آموزنده زیادی است، لیکن عصاره همه آنها همانا دو رکن یاد شده است و همان‌طوری که نظام داخلی انسان را روح و جسم او می‌سازد، لیکن اصالت از آنِ روح است و بدن پیرو روح بوده، سلامت و رعایت اصول طبی وی برای تأمین سلامت روح از گزند عقاید سوء و آسیب اخلاقی ناروا و حفظ از زیان رفتار ناپسند می‌باشد، تأمین مدینه فاضله نیز برای پرورش انسانهایی است که در جهت خلیفةالله قرار گرفتن گام برمی‌دارند و اصالت در بین دو رکن یاد شده همانا از آنِ خلافت الهی است؛ زیرا بدن هر چند سالم باشد، بعد از مدّتی می‌میرد و می‌پوسد، ولی روح همچنان زنده و پاینده است. همچنین مدینه فاضله هر چند از تمدّن والا برخوردار باشد، بعد از مدّتی ویران می‌گردد، لیکن خلیفةالله که همان انسان کامل است، از گزند هرگونه زوال مصون است؛ بنابراین، مدینه فاضله به منزله بدن است و خلیفةالله به مثابه روح آن و همان طوری‌که بر اساس اصالت روح، بدن را روح سالم می‌سازد، بنابر اصالت خلیفةالله، مدینه فاضله را انسان کامل تأسیس و تأمین می‌نماید.

چهارم. لازمه خلافت الهی، آن است که انسان کامل  یعنی خلیفةالله  همه کمالهای مستخلف عنه را که خداوند جهان است، به اندازه سعه هستی خود فراهم نموده، در همه آن کمالهای وجود، مظهر خداوند سبحان قرارگیرد؛ بنابر این، آنچه به نام قسط و عدل و نظایر آن به عنوان اهداف حکومت اسلامی یاد می‌شود، همه آنها گرچه کمال به شمار می‌آیند، لیکن تمام آنها جزء فروعات کمال اصلی‌اند؛ زیرا انسان متعالی که خلیفه خداست، مصدر همه آن کمالها خواهد بود؛ چون خلافت خدا مستلزم آن است که خلیفه وی مظهر آن همه چیزها می‌باشد که در تأمین سعادت ابد سهیم بوده، در تدبیر جوامع بشری نقش سازنده دارد.

پنجم. قرآن کریم در آغاز سوره «ابراهیم»، هدف نزول قرآن را که همان هدف والای رسالت  یعنی غرض اصیل حکومت اسلامی  است، چنین ترسیم می‌نماید: ﴿الر کتابٌ أنزلناه إلیک لتُخرج النّاس من الظّلمات إلی النّور بإذن ربّهم إلی صراط العزیز الحمید﴾؛[3] قرآن کتابی است که ما آن را به سوی تو فرو فرستادیم تا مردم را از هر تیرگی و تاریکی برهانی و آنها را به نور برسانی. البته این رهانیدن از ظلمتها و رساندن به نور به دستور و اجازه پروردگار آنان است و راه نورانی شدن مردم، همانا پیمودن راه راست خداوند عزیز و نفوذ ناپذیر و پیروز بر هر چیز می‌باشد که آن خداوند عزیزِ حمید و شایسته هرگونه ثناست.

البته دوری از خداوند که هستی محض و کمال صرف است، تیرگی است و جدایی از او که نور تام می‌باشد، تاریکی است و تنها مبدئی که توان بیرون آوردن از تیرگی و رهاندن از تاریکی را واجد است، همانا نور بالذات می‌باشد که آن همان خداوندی است که نور سماوات و زمین است؛ لذا ولایت این امر را در قرآن فقط به خود نسبت داده چنین فرموده: ﴿الله ولی الّذین آمنوا یخرجهم من الظّلمات إلی النّور... ﴾ [4] و اگر در آیه آغازین سوره «ابراهیم» (علیه‌السلام) آن را به رسول اکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم) اسناد داد، برای این است که انسانِ کامل خلیفه خداست و خلیفه کار مستخلف عنه را انجام می‌دهد و چون انجام کار او از راه خلافت و نیابت است، نه اصالت، لذا در آیه مزبور اصل مطلب که همان اخراج از ظلمتها به نور باشد، به اذن خدا مقیّد شده است.

غرض آنکه هدف والای رسالت و نزول وحی که همان حکومت الهی است، نورانی نمودن جامعه انسانی است و انسانِ نورانی از گزند تیرگی هوا و آسیب تاریکی هوس مصون بود و از دسیسه، وسوسه و پند در مغالطه محفوظ است و انسانی که از لحاظ اندیشه از تباهی توهّم و تخیّل و هرگونه مغالطه آزاد باشد و از جهت عمل از آلودگی هرگونه شهوت و غضب پاک باشد، شایسته خلافت خداست؛ بنابر این، هدف مهم تأسیس نظام اسلامی برپایه وحی و نبوت، همانا خلیفةالله شدن انسان است و خط مشی انسان نورانی در جامعه بسیار روشن بوده، او با نور الهی که بهره وی شد حرکت می‌کند و زندگی می‌نماید؛ چنان‌که خداوند فرمود: ﴿... و جعلنا له نوراً یمشی به فی النّاس﴾،[5] ﴿... و یجعل لکم نوراً تمشون به... ﴾.[6]

سیره آموزنده انسان نورانی آن است که در عین رعایت ادب و پاسداری از حرمت انسانیتِ دیگران، هیچ انسانی را شایسته ستایش و پرستش نمی‌داند و نیز در عین زیبا دیدن نظام کیهانی و تحسین سراسر گیتی هیچ موجود سپهری یا زمینی را شایسته تکریم عبادی ندانسته، برای آن قداست پرستش قائل نیست؛ بلکه تمام عالم و آدم را نشانه خدای بی‌نشان دانسته، برای آنها ارزشی بیش از نشانه معتقد نیست؛ چنان‌که انسان کامل  یعنی حضرت علیبن ابی‌طالب(علیه‌السلام)  در معرفی این‌گونه از انسانهای نورانی چنین فرمود: «عظُم الخالقُ فی أنفسهم فصغُر مادونه فی أعینهم».[7]

خاصیت نور آن است که هر چیزی را آن طوری که هست ارائه می‌نماید و نور توحید انسان کامل را چنان بینا می‌نماید که خداوند عظیم را به عظمت بنگرد. قهراً همه اشیا که مخلوق خدایند، در ساحت جلال الهی کوچک خواهند بود؛ لذا هر چیزی غیر از خدا از دیدگاه عارف کوچک شمردهمی‌شود؛ چنان‌که حضرت علی بن ابی‌طالب(علیه‌السلام) فرموده‌اند: «عِظَمُ الخالق عندک یُصغِّرُ المخلوق فی عینک» [8] و این بینش صائب نیز به نور خداوند است که بهره پرهیزگاران می‌گردد؛ «من یتّق الله یجعل له مخرجاً من الفِتَن و نوراً من الظُّلم».[9]

نکته دیگری که توجّه به آن لازم است این است که نه تنها قرآن عامل نورانی شدن انسانهاست، بلکه تنها مبدأ نوربخش همانا حکومت اسلامی در پرتو وحی است و کسی که از آن محروم باشد، اصلاً نور نخواهد داشت؛ چنان که خداوند فرمود: ﴿... ومن لم یجعل الله له نوراً فما له من نور﴾؛[10] زیرا: «بر اهرمن نتابد انوار اسم اعظم».[11]

 

ایجاد قسط و عدل در جامعه، هدف عمومی همه پیامبران

ششم. چون اسلام تنها دین الهی است؛ ﴿إنّ الدّین عند الله الإسلام... ﴾ [12] و هیچ دینی غیر از آن نزد خداوند مقبول نیست؛ ﴿و من یبتغ غیر الإسلام دیناً فلن یُقبل منه و هو فی الآخرة من الخاسرین﴾؛[13] بنابراین تنها ره‌آورد همه پیامبران الهی همانا اسلام بوده، حکومت آنان نیز اسلامی بوده و می‌باشد و اهداف فراوان آن را در جای جای قرآن کریم می‌خوانیم. در سوره «حدید» که هدف نبوت عامه را بازگو می‌کند، چنین می‌فرماید: ﴿لقد أرسلنا رُسُلنا بالبیّنات وأنزلناه معهم الکتاب و المیزان لیقوم النّاس بالقسط و أنزلنا الحدید فیه بأسٌ شدید... ﴾؛[14] یعنی ما پیامبران را با معجزه و ادله قاطع و گویا فرستادیم و با آنان کتاب آسمانی که مجموعه عقاید، اخلاق و قوانین عملی را در بر دارد نازل نمودیم؛ تا مردم به عدل و داد قیام نموده، به جور و ستم قصور نکنند و آهن را که در رأس نیروی شدید بوده، عامل هراس بیگانگان است، فرو فرستادیم که طاغیان و رهزنان با آن دفع شوند و از حریم قسط و عدل و قانون الهی دفاع گردد.

در این آیه هدف عمومی همه پیام‌آوران و زمامداران حکومت اسلامی در طول تاریخ، همانا قسط و عدل جامعه شمرده شد، لیکن همان‌اطوری که قبلاً اشاره شد رعایت حقوق فرد و جامعه و تأمین همه مظاهر تمدّن از فروعات نورانی شدن افراد آن جامعه خواهد بود؛ زیرا خلیفةالله که انسان نورانی است، حقاً حقوق دیگران را رعایت و از آنها حمایت می‌نماید؛ پس آنچه در این آیه به عنوان هدف حکومت رهبران الهی یاد شد، یک هدف متوسط است؛ نه هدف نهایی و هدف نهایی، همان است که قبلاً بیان شد و آن خلیفةالله شدن انسان کامل است که نه تنها معلم انسانهای دیگر است و آنان را از کتاب و حکمت خدا آگاه نموده، نفوس آنان را تهذیب می‌کند، بلکه فرشتگان را نیز از اسرار اسمای الهی آگاه کرده، حقایق آنها را به ملائکه تعلیم می‌دهد؛ لذا قلمرو و خلافت او تنها موجودهای زمینی نیستند؛ بلکه موجودهای آسمانی نیز از فیض خلافت او بهره می‌برند، گرچه جسم وی در زمین به سر می‌برد.

هفتم. گرچه برهان عقلی و تحلیل قرآنی، دلیل کافی بر آن است که هدف اصیل حکومت اسلامی خلیفةالله شدن انسان و در پرتو آن به قسط و عدل قیام نمودن است، لیکن ارائه برخی از شواهد قرآنی مایه طمأنینه بیشتر خواهد شد. قرآن کریم حضرت داود پیامبر(علیه‌السلام) را به عنوان مجاهد نستوه و رهبر انقلاب و زمامدار عصر خویش معرفی نمود؛ ﴿... و قتل داودُ جالُوتَ... ﴾ [15] و او را از کتابی به نام زبور برخوردار می‌داند؛ ﴿... و اتینا داود زَبُوراً﴾ [16] و وی را نیز پیشوای اهل تسبیح دانسته، کوهها و پرنده‌ها را با او تسبیح‌گوی خدا می‌شمارد؛ ﴿و سخّرنا مع داود الجبال یسبّحن و الطّیر﴾ [17] و او را همچون پسرش حضرت سلیمان(علیه‌السلام) از علم خاص الهی متنعم می‌داند؛ ﴿و لقد اتینا داوُد و سلیمان علماً﴾ [18] و از منطق پرندگانِ آگاه می‌شمارد؛ ﴿وَوَرِثَ سلیمان داود و قال یا ایّها النّاس عُلِّمنا مَنْطِق الطیر﴾ [19] و او را صاحب قدرت معنوی دانسته، اهل أوْب و رجوع مکرر به درگاه خدا می‌داند؛ ﴿... و اذکر عبدنا داود ذا الأید إنّه أوّابٌ﴾.[20]

آنگاه که وی را به اوصاف راستین خلیفةاللهی ستود و کمالهای انسان نورانی را بر او اثبات کرد، فرمود: ﴿یا داود إنّا جعلناک خلیفة فی الأرض فاحکم بین النّاس بالحقّ... ﴾؛[21] یعنی رهبر جامعه انسانی که نمونه سالکان کوی کمال می‌باشد، خلیفه خداست و خود به مقام منیع خلافت الهی نائل‌مد، آنگاه حکومت اسلامی را تشکیل داد و حاکمیت قانون خدا را تحقق بخشید و از فروع آن مقام، همانا به عدل و داد حکم کردن و حقوق متقابل انسانها را رعایت کردن و از آنها حمایت نمودن است. تاکنون بیان کوتاهی پیرامون هدف اوّل حکومت اسلامی ارائه شد و امّا در بیان هدف دومِ آن که تأسیس مدینه فاضله باشد، نکاتی در طی امور آینده مطرح خواهد شد.

 

تبیین برخی از اوصاف و شرایط مدینۀ فاضله

هشتم. مدینه فاضله دارای اوصاف و شرایطی است که بخشی از آن به محیط زیست بر می‌گردد و بخش دیگر آن؛ به ساکنان آن؛ گرچه تمام اوصاف در سایه رشد علمی و ترقی عملی ساکنان هر مرز و بوم فراهم می‌گردد. البته اوصاف و شرایط مدینه فاضله فراوان است، ولی به برخی از آنها به طور اجمال اشاره می‌شود:

الف. رشد فرهنگی است که زمامدار حکومت اسلامی عهده‌دار تأمین علم و دانش شهروندان قلمرو حکومت خود خواهد بود و آیاتی از قبیل: ﴿هوَ الّذی بعث فی الأُمیّین رسولاً منهم یتلوا علیهم آیاته ویزّکیهم ویعلّمهم الکتاب و الحکمة وإن کانوا من قبل لفی ضلال مبین﴾ [22] بیانگر آن است. دشواری مشکل جامعه در جاهلیت جدید یا کهن، همانا ندانستن اصول تمدّن ناب یا عمل نکردن به آن بر فرض دانستن است؛ یعنی جهالت و ضلالت، دو عامل قطعی انحطاط جامعه جاهلی است و مهم‌ترین هدف حکومت اسلامی در بخش فرهنگی به معنای جامع، جهالت زدایی و ضلالت روبی است؛ تا با برطرف شدن جهل و نادانی، علم، کتاب و حکمت جایگزین گردد و با برطرف شدن ضلالت و گمراهی اخلاقی و انحرافِ عملی، تزکیه و تهذیب روح جانشین شود و در آیه مزبور و مانند آن که اهداف و برنامه‌های زمامداران اسلامی مطرح می‌شود، جریان تعلیم جهت جهل‌زدایی و جریان تزکیه برای ضلالت روبی از شاخصه‌های اصلی آن قرار دارند و آیه مزبور، جامعه اُمّی و نادان و بیسواد را به فراگیری دانش تشویق می‌کند تا از امی بودن برهند و به عالم و آگاه شدن برسند و نیز جامعه گمراه و تبهکار را به طهارت روح فرامی‌خواند تا از بزهکاری برهند و به پرهیزکاری و وارستگی بار یابند. البته مردم آگاه و وارسته توان تأسیس مدینه فاضله و حفظ آن را خواهند داشت.

ب. رشد اقتصادی است که رهبران اسلامی عهده‌دار تبیین خطوط کلی مال در نظام اسلامی را به عهده دارند و قوانین الهی، گذشته از آنکه مردم را به کاشت، برداشت و داشت در همه شئون اقتصادی دعوت می‌نماید و حلال بودن آن را در همه مراحل تحصیل مال، نگهداری مال، توزیع مال و صرف و هزینه آن، رکن لازم یک اقتصاد سالم می‌داند، به مسائل اساسی آن می‌پردازد که به برخی از آنها اشاره می‌شود:

اسلام گرچه اصل مالکیت خصوصی را پذیرفته و آن را امضا نموده است، لیکن معنای آن این است که هر فردی نسبت به دسترنج خود در قیاس با سایر مردم مالک است و هیچ کس حق تصرف در آن را بدون اذن و رضای او ندارد، ولی هیچ کسی نسبت به دسترنج خود در قیاس با خداوند، مالک نیست؛ بلکه به منزله امین در نگهداری و نائب در تصرف است و آیاتی از قبیل ﴿... واتُوهم من مال الله الّذی ءاتاکم﴾،[23] ﴿... و أنفقوا ممّا جعلکم مستخلفین فیه... ﴾ [24] گواه بر آن است؛ لذا هیچ فردی حق ندارد بدون اذن و رضای خداوند در مالِ به دست‌آورده خویش تصرف نماید.

اسلام مجموع مالها را برای اداره شئون مجموع انسانها می‌داند؛ یعنی اصل مالکیت خصوصی نباید مایه حرمان جامعه باشد و امّت اسلامی به دو گروهِ مالمندِ زراندوز و نیازمند تقسیم شوند. اسلام مال را به مثابه ستون فقرات جامعه انسانی و سبب قیام مردم می‌داند و فرد یا گروهی که فاقد مال هستند، از آن جهت فقیرند که ستون فقرات اقتصادی آنها شکسته و توان قیام را از دست داده‌اند؛ زیرا فقیر به معنای مهره کمر شکسته و قدرت ایستادن و ایستادگی را از دست داده است و چون مال به منزله خون در عروق جامعه و

ستون فقرات ملت محسوب می‌گردد، نباید آن را در اختیار سفیه و بی‌خرد قرار داد که مبادا در آن مسرفانه یا مترفانه تصرف کند و عامل قیام امت را به هدر دهد و بیان قرآن درباره سه مطلب اخیر چنین است: ﴿و لاتؤتوا السّفهاء أموالکم الّتی جعل الله لکم قیاماً... ﴾؛[25] زیرا هم مال را به عموم جامعه نسبت داد، هم آن را سبب قیام دانست، هم از قرار دادن آن در اختیار سفیه مانند کودک یا بالغ بی‌خرد، نهی فرمود.

اسلام احتکار ثروت و اکتناز مال و ذخیره کردن آن را ممنوع می‌داند و آن را به منزله ضبط خون در رگ بدن که سبب فلج شدن سایر اعضا است تلقی می‌کند؛ لذا جریان آن را لازم می‌شمرد و آیاتی از قبیل: ﴿... الّذین یکنزون الذّهب و الفضّة ولاینفقونها فی سبیل الله فبشّرهم بعذاب ألیم﴾ [26] دلیل بر منع رکود مال و گواه بر لزوم جریان آن در تمام اعضای جامعه می‌باشد. اسلام جریان ناتمام مال و منحنی ناقص مسیر آن را ممنوع، و جریان کامل و منحنی تام آن را لازم می‌داند؛ یعنی اجازه نمی‌دهد که ثروت مملکت در دست گروه خاص جاری باشد و هرگز به دست دیگران نرسد؛ بلکه فتوا می‌دهد که باید دَوْر آن کامل باشد تا به دست همگان برسد و آیاتی از قبیل: ﴿کَی لا یکون دولةً بَین الأغنیاء مِنکم... ﴾ [27] گواه بر آن است و تداول ثروت در دست گروه خاص و حِرمان توده جامعه آن به دو صورت ترسیم می‌شود که هر یک آنها نارواست؛ یکی بر اساس نظام کاپیتال و سرمایه‌داری غرب و دیگری برپایه نظام دولت سالاری و مکتب مارکسیسم فروریخته شرق.

به هر تقدیر، مال نباید در اختیار اشخاص حقیقی خاص یا شخصیتهای حقوقی مخصوص محصور باشد؛ بلکه باید در تمام قشرهای جامعه جاری گردد و این ره‌آورد اسلام، همانا اساس برین اقتصاد سالم است که از بین (فَرْث) سرمایه‌داری و (دَمِ) دولت سالاری و مارکسیسم، لَبَنِ خالص و شیر شفاف اقتصاد دینی را استنباط کرد؛ تا از افراط اوّل و تفریط دوم رهایی یافته، به هسته مرکزی عدل اسلامی نائل شویم. اسلام جریان تام و منحنی کامل مال را در دست توده مردم از راه مشروع مانند تجارت با رضایت می‌پسندد؛ یعنی راه اصلی انتقال مال و جریان عمومی آن غیر از راه ارث و بخشش و مانند آن، همانا راه تجارت با رضایت می‌باشد که اگر تجارت بدون رضایت بود یا رضایت بدون تجارت بود مانند قمار و...، راه مشروع تلقی نمی‌شود و آیاتی از قبیل: ﴿یا أیّها الّذین امنوا لا تأکلوا أموالکم بینکم بالباطل إلاّ أن تکون تجارةً عن تراض منکم... ﴾ [28] دلیل بر آن است.

ج. رشد صنعتی و هنری، عصاره سیره رهبران حکومت دینی در نحوه بهره‌برداری از صنعت در ضمن چند امر بیان می‌شود:

1. سلیمان(علیه‌السلام) که حکومت اسلامی را در پهنه وسیعی از زمین گسترش داد و به بعض از زمامداران عصر خود نامه نوشت و آنان را به اسلام فراخواند و کامیاب شد از امکانات فراوانی برخوردار بود، قرآن کریم نحوه استفاده او را از وسایل صنعتی آن روزگار چنین بازگو می‌کند: ﴿... و أسلنا له عین القِطْرِ﴾ [29]؛ ما برای او چشمه مس گداخته را سیل گونه روان ساختیم؛ ﴿یعملون له ما یشآء من محاریب و تماثیل و جفان کالجواب و قُدُورٍ راسیاتٍ اعملوا ال داود شُکراً وقلیلٌ من عبادی الشّکور﴾.[30]

کارگزاران نظام اسلامی حضرت سلیمان(علیه‌السلام) هم در صنعت معماری بناهای بلند و قصرهای منیع می‌ساختند و هم در صنعت نقاشی و هنر، تمثال فرشتگان و پیامبران و صالحان را با زیبایی ترسیم می‌کرده‌اند تا ضمن تشویق به هنر و ارضای غریزه هنرجویی، روش بهره‌برداری درست را ارائه نماید و اسوه‌ها را به صورت نقاشی فراسوی مردم نصب کنند تا با مشاهده نقش، هنر بیاموزند و با شهود منقوش، سعادت را تحصیل کنند و نیز در صنعت فلزکاری، ظروف مورد نیاز فردی و جمعی را می‌ساختند تا در طی هنرآموزی وسایل رفاهی را فراهم نمایند و آیین بهزیستی را در سایه تأمین لوازم ضروری زندگی بیاموزند؛ لذا به ساختن ظرفهای بزرگ و کاسه‌های عظیم و دیگهای رفیع و استوار می‌پرداختند و در عین حال که نعمت صنعت را بجا صرفمی‌کردند، به شکرگزاری خداوند منّان مأمور شدند که هم نعمت مواد خام و معدنی را آفرید، هم نعمت استخراج آنها را در اذهان بشر خلق کرد، هم نعمت هنر صنعت و ساخت و ساز وسایل سودمند را یادشان داد. جریان ورود ملکه سبا به ساحت قدس سلیمان(علیه‌السلام) و مشاهده قصر ظریف شیشه‌ای و پندار آب و بالازدن پوشش پا شاهد بر پیشرفت صنعت معماری، هنری و صنعتی آن عصر است؛ ﴿قیل لها ادخلی الصّرح فلمّا رأته حسبته لُجّةً وکشفت عن ساقیها قال إنّه صرحٌ ممرّدٌ من قواریر... ﴾.[31]

2. داود که پدر سلیمان بود و زمینه حکومت اسلامی را با رهبری انقلاب و ستم‌زدایی عصر خود آغاز کرد و از امکانات مناسبی متنعم بود، مأمور شد از نعمت غیبی خداوند که آهن سرد سخت را در دستش چون موم نرم کردهبود، صنعت زره‌بافی را ارائه کند و نظم هماهنگ بندها و حلقه‌های زره را رعایت نماید. بیان قرآن مجید در این‌باره چنین است: ﴿و لقد اتینا داود منّا فضلاً یا جبال أوّبی معه و الطّیر و ألنّا له الحدید ٭ أن اعمل سابغات و قدّر فی السرد و اعملوا صالحاً... ﴾،[32] ﴿و علّمناه صنعة لبُوس لکم لتحصنکم من بأسکم فهل أنتم شاکرون﴾.[33] نکته قابل توجّه آنکه صنعت زره‌بافی جزء علوم عملی و هنری است و قابل انتقال به غیر می‌باشد؛ لذا قرآن در این باره به کلمه «تعلیم» تعبیر نمود، ولی نرم نمودن آهن در دست، چون موم هرگز جزء علوم نظری یا عملی نخواهد بود  زیرا به کرامت روح ولی خدا و نزاهت نفس رسول حق وابسته است  لذا قرآن در این باره تعبیر به «تعلیم» نکرد؛ بلکه به کلمه ﴿ألنّا﴾ بسنده نمود تا روشن شود که لیّن و نرم شدن آهن در دست داود با قدرت غیبی میسور می‌شود. البته آهن را از دیر زمان با آتش نرم می‌کردند، لیکن آن، جزء علوم عملی است و امر عادی می‌باشد؛ نه خارق عادت.

3. نوح، شیخ الأنبیاء(علیه‌السلام) که نه تنها در مسئله وحی و نبوت جزء پیشگامان کوی رسالت است، بلکه در جریان استفاده صحیح از علم صنعت از پیش کسوتان به شمار می‌آید و خداوند هم تعلیم کشتی‌سازی او را به عهده گرفت، هم توفیق و تأیید عملی آن را عهده‌دار شد. قرآن کریم در این باره چنین می‌فرماید: ﴿... اصنع الفُلک بأعیننا ووحینا... ﴾،[34] ﴿فأوحینا إلیه أن اصنع الفلک بأعیننا و وحینا﴾.[35]

 

چکیده بحث

خلاصه آنکه 1. اصل فرایند صنعتی در حکومت اسلامی ممدوح و مورد ترغیب است. 2. لزوم استفاده صحیح از آن در سیره عملی زمامداران دینی بیان شد. 3. مهم‌ترین بهره درست از صنایع پیشرفته هر عصر عبارت از تأمین نیازهای علمی و عملی مردم آن عصر است. 4. آنچه در قرآن یاد شد، جنبه تمثیل دارد؛ نه تعیین؛ یعنی مثال بهره صحیح در قرآن بازگو شد، نه آنکه استفاده درست منحصر در همین چند مورد باشد. 5. صنعت کشتی‌سازی نوح(علیه‌السلام) الگویی برای ساخت و پرداخت هرگونه وسایل نقلی دریایی و زیر دریایی، اعم از وسیله نقل مسافر، بار و مانند آن، و نیز وسایل نقلی زمینی و هوایی به طور عام است و صنعت زره‌بافی داود(علیه‌السلام) الگویی برای ساختن هرگونه وسایل دفاعی است؛ خواه در برابر تیر و مانند آن، خواه در قبال سموم شیمیایی و نظایر آن، و صنعت معماری و کارهای دستی و ظرایف هنری و ساختن ظروف فلزی سلیمان(علیه‌السلام) نمونه‌ای برای ساختن هرگونه لوازم زندگی که نیازمندیهای فردی یا گروهی و همچنین نیازمندیهای هنری و ادبی به آن برطرف می‌گردد، است.

اکنون مناسب است آنچه از ذوالقرنین نقل شد بیان شود. گرچه قرآن از نبوت او سخن نگفت، ولی روش پسندیده او را با برخورداری از همه وسایل مقدور آن عصر به طور نسبی گزارش داده که وی از تمام امکانات لازم بهراه‌مند بود و کارهای قابل توجهی کرد که یکی از آنها ساختن سدّ عظیم نفوذ ناپذیر بود که براثر ارتفاع و صاف بودن، قابل فتح نبود و بر اثر استواری و استحکام، قابل نقب و سوراخ نمودن نبود؛ زیرا آن سدّ مهم از خاک، آجر، سنگ، سیمان و مانند آنها نبود؛ بلکه سد عظیم فلزی بود که از پاره‌های آهن و مس گداخته ساخته شد و بیان قرآن مجید در این باره چنین است: ﴿ءاتونی زُبَرَ الحدید حتّی إذا ساوی بین الصدفین قال انفخوا حتّی إذا جعله ناراً قال ءاتونی اُفرغ علیه قطراً... ﴾؛[36] یعنی پس از چیدن تکه‌های آهن همانند قطعات سنگ، دستور داد که با استفاده از کوره آهنگری در آن بدمند تا کاملاً قطعه‌های آهن به صورت آتش گداخته درآید، آنگاه دستور داد مس گداخته را در آن کاملاً تعبیه نمایند تا به صورت سد تام فلزی درآید.

از مجموعه این نمودارها می‌توان خط مشی حکومت اسلامی را درباره بهره‌برداری از صنایع استنباط نمود که استفاده از تکنولوژی در تمام امورِ سازنده و سودمند رواست، ولی بهره‌برداری از آن در امور تخریبی، تهاجمی، سوزنده، کشنده و تباه کننده زمین یا دریا، هوا، گیاهان، جانوران، انسانها، مناطق معمور یا... هرگز روا نیست و با این تحقیق، می‌توان فرق بین کادر صنعتی را در مدینه فاضله که هدف حکومت اسلامی است با کادر صنعتی کشورهای مهاجم و مخرّب و مدعی تمدّن، بررسی نمود.

د. رشد حقوقی داخلی و بین‌المللی است که قوانین اسلامی و مسئولان نظام دینی عهده‌دار تبیین، تدوین و اجرای آنها می‌باشند؛ زیرا جامعه انسانی هر چند در شئون گوناگون اقتصاد مترقی باشد و هر چند در امور متنوّع صنعت کارآمد باشد، مادامی که از قوانین حقوقی کامل و متقابل آگاه نبوده و به آن معتقد نشده، در عمل به آنها متعهد نباشد، هرگز کامیاب نخواهد شد چون همان سلاحهای اقتصادی و صنعتی بدون صلاح حقوقی و اخلاقی، زمینه تباهی را فراهم می‌کند و جریان جنگ جهانی اوّل و دوم و تهاجمهای موضعی بعد از آنها که باعث شد همواره زورمداران در موضع تخریب قرار گرفته، محرومان در موضع انزوا و قتل و غارت واقع شوند، گواه بر آن است. حکومت اسلامی اصولی را در این زمینه ارائه می‌نماید که نموداری از آن نقلمی‌شود:

1. نفی هرگونه سلطه‌گری یا سلطه‌پذیری...؛ ﴿... لا تظلمون و لا تظلمون﴾.[37]

2. رعایت عهود و مواثیق بین‌الملل؛ ﴿و أوفوا بالعهد إنّ العهد کان مسئولاً﴾ [38] و لزوم عمل به عهد، اختصاصی با عهد خدا ندارد؛ بلکه اطلاق آیه و سایر ادله دلیل لزوم تعهّد به آن است؛ حتی در عهد با خلق خدا. قرآن، مؤمنان والا مقام را که به مرحله ابرار نایل آمدند، چنین معرفی می‌کند: ﴿... و الموفون بعهدهم إذا عاهدوا... ﴾ [39] و مشرکان و کافران را چنین نکوهشمی‌نماید: ﴿الّذین عاهدت منهم ثمّ ینقضون عهدهم فی کلّ مرّة﴾.[40]

اهتمام حکومت اسلامی برای برقراری نظام تعهّد و قانون، عمل به پیمان و احترام به میثاق، برای آن است که جامعه متعهّد از امنیت و آزادی که از لوازم تمدن و اصول مدینه فاضله به شمار می‌آید، برخوردار خواهد بود. اگر از جامعه رعایت به میثاق رخت بربندد، امنیت، آزادی و سایر شئون مدنیت آن نیز از بین خواهد رفت و قرآن کریم تبیین رسایی در این باره دارد که با تحلیل آفرینش انسان و تساوی همه آنها در اصول کلی خلقت و عدم تأثیر زمان، زبان، نژاد، رنگ، رسوم و آداب و عادات محلی و بومی و...؛ ﴿یا أیّها النّاس إنّا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوباً و قبائل لتعارفوا إنّ أکرمکم عند الله أتقیکم... ﴾،[41] اجازه هیچ‌گونه اعتلا و برتری طلبی را به هیچ فرد یا گروهی نمی‌دهد و استکبار را عامل مهم بر هم زدن تعادل اجتماعی می‌داند و نبرد با آن را از این جهت لازم می‌داند که خوی استکبار، همانا خوی پیمان شکنی و نقض میثاق است؛ لذا چنین می‌فرماید: ﴿وإن نکثوا أیمانهم من بعد عهدهم و طعنوا فی دینکم فقاتلوا أئمّة الکفر إنّهم لا أیمان لهم لعلّهم ینتهون﴾.[42]

یعنی مهم‌ترین دلیل نبرد با مستکبران همان پیمان شکنی آنهاست؛ چون دلیل مبارزه با آنان ﴿لا إیمان لهم﴾ (به کسر) قرار نداد؛ بلکه «لا أیمان لهم» [43] (به فتح) قرار داد؛ زیرا با کافر بی‌ایمان می‌توان زندگی مسالمت‌آمیز نمود، ولی با مستکبر بی‌ایمان هرگز ممکن نیست؛ چون زندگی بدون تعهدِ متقابل میسور نیست و وقتی طرف مقابل به عهد و سوگند و میثاق خود احترام نمی‌نهد و هر لحظه که زورمند شد آن را نقض می‌کند، هرگز نمی‌توان با او زندگی مشترک داشت.

آنچه در جاهلیت جدید همانند جاهلیت کهن دامنگیر جامعه بشری است، همانا پیمان شکنی زورمداران عصر حاضر است که شرح نارسایی سازمان بین‌الملل و سایر مجامع بین‌المللی و مدعیان حقوق بشر با تهاجم ددمنشانه گروههای مهاجم در نقاط مختلف جهان خارج از حوصله این مقالت است.

3. رعایت امانت و پرهیز از خیانت در اموال و حقوق؛ ﴿إنّ الله یأمرکم أن تُؤدّوا الأمانات إلی أهلها... ﴾؛[44] دستور خداوند همانا لزوم رعایت امانت و تأدیه آن به صاحبش می‌باشد و بیان قرآن در ستایش مردم با ایمان این است: ﴿و الّذین هم لأماناتهم و عهدهم راعون﴾ [45] و بسیاری از انبیا به وصف امین بودن به جهانیان معرفی شده‌اند و آیات سوره «شعراء» شاهد بر آن است.

تأثیر احترام متقابل به امانتهای یک‌دیگر در برقراری امنیت و آزادی و تأسیس مدینه فاضله کاملاً مشهود است. قرآن مجید با تحلیل ساختار انسانی، ثابت نمود که هیچ فرد یا گروهی حق ندارد در امانت خیانت نماید و نژادپرستی صهیونیستها و مانند آنان را که خود را برتر پنداشته، لزوم رعایت امانت دیگران را بر خویش لازم نمی‌دانند، محکوم کرده، چنین می‌فرماید: ﴿... و منهم من إن تأمنه بدینار لا یؤدّه إلیک إلاّ مادمت علیه قائماً ذلک بأنهم قالوا لیس علینا فی الأُمیّین سبیلٌ... ﴾؛[46] یعنی برخی از یهودیان اگر دیناری به آنها به عنوان امانت بسپاری پس نمی‌دهند، مگر آنکه با زور و مراقبت از آنها بستانی و سرّ اقدام آنها به خیانت در امانت، آن است که خود را نسبت به غیر اهل تورات برتر می‌پندارند و می‌گویند بر ما حَرَج و قدح و ذمّی نیست، اگر امانت آنها را بر نگردانیم. البته وقتی در امانت خیانت می‌کنند، از غارت ابتدایی پرهیز نخواهند کرد و هنگامی که به خیانت در یک دینار تن در می‌دهند، خیانت در ثروت کلان و منابع ملی را قطعاً مباح می‌شمارند.

نهم. سلسله انبیای ابراهیمی(علیهم‌السلام) که سالیان متمادی حکومت اسلامی را عهده‌دار بوده‌اند و قرآن درباره آنان می‌فرماید: ﴿... أُذکروا نعمة الله علیکم إذ جعل فیکم أنبیاء و جعلکم ملوکاً﴾،[47] خطوط کلی امامت و رهبری و اصول مهم سیاست و حکومت را از بنیانگذار کعبه و معمار مطاف و مهندس قبله جهانی به ارث برده‌اند و حضرت ابراهیم(علیه‌السلام) نه تنها در سیره خویش آنها را رعایت می‌نمود، بلکه در نیایشهای خاص خود آنها را کاملاً مطرح می‌کرد و اجابت آنها را از خداوند درخواست می‌نمود.

عصاره دعاهای آن حضرت، همان دو هدف مهم حکومت اسلامی است؛ یعنی خلیفةالله شدن انسان صالح سالک کوی کمال و تأسیس مدینه فاضله؛ با توجه به اینکه سامان یافتن مدینه فاضله در پرتو تعالی انسانهایی است که مقام منیع خلافت الهی بهره آنان شده باشد.

آنچه به آبادی، آزادی، امنیت، اقتصاد سالم و مانند آن بر می‌گردد، از اوصاف و شرایط مدینه فاضله است که در آیاتی از قبیل: ﴿... ربّ اجعل هذا بلداً آمناً و ارزق أهله من الثّمرات... ﴾ [48] آمده است و آنچه به کمالهای انسانی برمی‌گردد که زمینه‌ساز خلیفةاللهی است و در آیاتی از قبیل: ﴿... و اجنبنی و بنی أن نعبد الأصنام... ﴾،[49] ﴿ربّنا و ابعث فیهم رسولاً منهم یتلوا علیهم ایاتک ویعلّمهم الکتاب و الحکمة ویزکّیهم إنّک أنت العزیز الحکیم﴾ [50] ذکر شده است و ریشه‌های اصلی دعاهای سیاسی که در جوامع روایی ثبت شده، همانا نیایشهای زمامداران الهی است که صحائف آسمانی، مخصوصاً قرآن کریم، آنها را بازگو نموده است.

دهم. حضرت علی بن ابی طالب(علیه‌السلام) که تجربه طولانی در حکومت اسلامی داشت  زیرا در دوره پرافتخار رسول اکرم‌‌(صلّی الله علیه وآله وسلّم) از مهم‌ترین کارگزاران سیاست اسلامی آن حضرت به شمار می‌آمد و در عصر خود نیز چند سالی عهده‌دار زمام امور مسلمین بود  اهداف حکومت اسلامی را به خوبی تبیینکرد که خلاصه آن به طور فشرده بیان شده است. ضمناً به علل سقوط سیاسی اجتماعی و به علل سقوط اقتصادی یک حکومت اشاره فرموده‌اند که بازگشت آنها به عدم رعایت اصول یاد شده است. گفتار آن حضرت(علیه‌السلام) درباره علل سقوط سیاسی اجتماعی چنین است: «یُستدلّ علی إدبار الدّول بأربع، تضییع الاُصول و التمسّک بالغرور، و تقدیم الأراذل و تأخیر الأفاضل»؛[51] یعنی می‌توان برای سقوط یک حکومت چنین استدلال کرد که هرگاه چهار چیز در ساختار یک حکومت راه یافت آن دولت سقوط می‌کند: 1. اصول اساسی را ضایع نمودن. 2. مغرور شدن. 3. فرومایگان را مقدّم داشتن. 4. فرزانگان را مؤخر قرار دادن که هر یک از اینها ناشی از ضعف سیاسی و سوء مدیریت مسئولین آن حکومت است.

گفتار آن حضرت(علیه‌السلام) درباره علل سقوط اجتماعی اقتصادی چنین است: «یستدلُّ الإدبار بأربع: سوء التّدبیر و قبح التبذیر و قلّة الإعتبار وکثرة الاعتذار»؛[52] یعنی می‌توان با چهار چیز برای زوال دولت استدلال نمود: 1. سوء تدبیر و ضعف مدیریت. 2. تبذیر ناروا و هزینه‌های زیانبار اقتصادی. 3. از تجارب سودمند عبرت نگرفتن. 4. به جای جبران گذشته، مکرراً عذرخواهی نمودن. البته امور یاد شده همان‌طوری که سند سقوط یک حکومت است، نشانه زوال یک زندگی شخصی نیز هست؛ چنان که بخش مهم امور یاد شده را مدیریت ضعیف و ناروا به عهده دارد؛ خواه در مسائل سیاسی باشد یا اقتصادی و اجتماعی.

امید آنکه جوامع اسلامی به اهداف اصیل حکومت الهی آگاه شده، در تحقّق آن جهاد و اجتهاد کنند و با قیام و اقدام خود، هرگونه عامل تأمین کننده را فراهم نمایند و با ایثار نفس و نثار نفیس، هرگونه مانع را برطرف کنند تا عدل الهی در زمین مستقر گردد!

الحمد للّه ربّ العالمین

جوادی آملی

 


[1]  ـ سوره طه، آیه 50.

[2]  ـ وره ص، آیات 71 ـ 72.

[3]  ـ سوره ابراهیم، آیه1.

[4]  ـ سوره بقره، آیه 257.

[5]  ـ سوره انعام، آیه 122.

[6]  ـ سوره حدید، آیه 28.

[7]  ـ نهج البلاغة، خطبه 193.

[8]  ـ نهج البلاغة، حکمت 129.

[9]  ـ نهج البلاغة، خطبه 183.

[10]  ـ سوره نور، آیه 40.

[11]  ـ ملک آن تست و خاتم، فرمای هرچه خواهی (دیوان حافظ، غزل 489).

[12]  ـ سوره آل عمران، آیه 19.

[13]  ـ سوره آل عمران، آیه 85.

[14]  ـ سوره حدید، آیه 25.

[15]  ـ سوره بقره، آیه 251.

[16]  ـ سوره نساء، آیه 163.

[17]  ـ سوره انبیاء، آیه 79.

[18]  ـ سوره نمل، آیه 15.

[19]  ـ سوره نمل، آیه 16.

[20]  ـ سوره ص، آیه 17.

[21]  ـ سوره ص، آیه 26.

[22]  ـ سوره جمعه، آیه 2.

[23]  ـ سوره نور، آیه 33.

[24]  ـ سوره حدید، آیه 7.

[25]  ـ سوره نساء، آیه 5.

[26]  ـ سوره توبه، آیه 34.

[27]  ـ سوره حشر، آیه 7.

[28]  ـ سوره نساء، آیه 29.

[29]  ـ سوره سبأ، آیه 12.

[30]  ـ سوره سبأ، آیه 13.

[31]  ـ سوره نمل، آیه 44.

[32]  ـ سوره سبأ، آیات 10 ـ 11.

[33]  ـ سوره انبیاء، آیه 80.

[34]  ـ سوره هود، آیه 37.

[35]  ـ سوره مؤمنون، آیه 27.

[36]  ـ سوره کهف، آیه 96.

[37]  ـ سوره بقره، آیه 279.

[38]  ـ سوره اسراء، آیه 34.

[39]  ـ سوره بقره، آیه 177.

[40]  ـ سوره انفال، آیه 56.

[41]  ـ سوره حجرات، آیه 13.

[42]  ـ سوره توبه، آیه 12.

[43]  ـ سوره توبه، آیه 12.

[44]  ـ سوره نساء، آیه 58.

[45]  ـ سوره مؤمنون، آیه 8.

[46]  ـ سوره آل عمران، آیه 75.

[47]  ـ سوره مائده، آیه 20.

[48]  ـ سوره بقره، آیه 126.

[49]  ـ سوره ابراهیم، آیه 35.

[50]  ـ سوره بقره، آیه 129.

[51]  ـ شرح غرر الحکم، ج6، ص450.

[52]  ـ همان، ص449.

لسفه و اهداف حکومت اسلامی

بسم اللّه الرحمن الرحیم

 

ضرورت تشکیل حکومت بر اساس قانون

لزوم تشکیل حکومت و اداره جامعه بر اساس قانون مدوّن از نظر صائب هیچ اندیشوری پوشیده نیست و گروهی که سود خود را در هرج و مرج جست‌وجو می‌کنند و از نظم قانونی حاکم بر اجتماع هراسناک‌اند و تأسیس نظام قانونمند را لازم نمی‌دانند، از زمره صاحب‌نظران خارج‌اند. هر حکومتی برپایه مکتب خاص خویش اهدافی را به دنبال دارد که با اصول حاکم بر آن مکتب هماهنگ باشد حکومت اسلامی نیز اهدافی دارد که با اصول روشمند خویش مناسب باشد. آنچه در این فرصت کوتاه ارائه می‌شود، برخی از مقاصد و أهداف حکومت اسلامی است که از آنها به عنوان فلسفه حکومت اسلامی یاد شود.

یکم. حکومت جامعه بشری و سیاست آن از مهم‌ترین علوم انسانی به شمار می‌آید. شناخت علوم انسانی نیازمند به معرفت انسان می‌باشد. انسان موجودی است که هستی خود را از غیر خود دریافت می‌نماید و جهان نیز مانند انسان، هستی خویش را از غیر خود می‌گیرد و انسان و جهان  یعنی «عالم و آدم»  به هم مرتبطااند؛ چنان که در یک‌دیگر مؤثر و از یک‌دیگر متأثّرند و هرگز بدون شناخت آن مبدأ فاعلی که هستی او عین ذات وی بوده، به انسان و جهان هستی عطا می‌کند و آنها را هماهنگ و منسجم می‌سازد، معرفت انسان میسور نیست و در نتیجه شناخت سیاست جامعه انسانی و حکومت آن میسر نمی‌باشد.

دوم. انسان از نظر اسلام در رأس سه نظام است که مکتبهای غیر الهی وی را واجد آن سه نظام خاص نمی‌دانند؛ اول نظام فاعلی، دوم نظام داخلی مخصوص و سوم نظام غایی خاص.

نظام فاعلی وی آن است که علل پیدایش و پرورش او را اموری تشکیل می‌دهند که همگی آفریده خدای یکتا و یگانه‌اند و تنها مبدأ فاعلی که عالم و آدم از او ظهور کرده، همانا خداوند سبحان می‌باشد و هیچ عاملی در تحقق انسان استقلال نداشته، هیچ موجودی نیز در پرورش و اداره او مستقل نخواهد بود.

نظام داخلی انسان آن است که حقیقت او را روح مجرد و جسم مادی تشکیل می‌دهند؛ یعنی انسان نه همانند فرشتگان، روح بدون جسم است، نه همچون اجرام خاکی و گیاهی، جسم بدون روح می‌باشد و آنچه مقوّم انسانیت انسان است، همانا روح زوال‌ناپذیر اوست که جسم زوال‌پذیر خاکی را به همراه دارد.

نظام غایی وی، آن است که با مرگ بدن نابود نمی‌شود؛ بلکه همواره زنده است و بعد از گذشت از دنیا، وارد جهان پایدار به نام قیامت می‌شود و با بدن مناسب آن عالم جاودانه به سر می‌برد و تمام عقاید و اندیشه‌ها و نیز تمام اخلاق و اوصاف و همچنین تمام کردار و رفتار او محشورند و هرگز او را رها نمی‌نمایند.

انسان در مکتب‌های مادی و حسی، فاقد نظام فاعلی به معنایی که گذشت و نیز فاقد نظام غایی به معنای یاد شده است و نظام داخلی وی منحصر در ماده و جسم خواهد بود و روح و اندیشه‌های روحی نیز تفسیر مادی خواهد داشت. قرآن کریم که بهترین مفسر انسان و جهان می‌باشد، نظامهای سه‌گانه انسانی را در آیات فراوان بیان داشت و یکی از جامع‌ترین آیه که به هر سه نظام اشاره دارد، آیه سوره «طه» است که از زبان حضرت موسای کلیم(علیه‌السلام) درباره فراعنه مصر چنین نقل می‌فرماید: ﴿قال رَبُّنا الَّذی أعطی کلّ شیءٍ خلقَهُ ثُمّ هدی﴾ [1]؛ زیرا در این آیه نظام فاعلی به عنوان پروردگار همگان یاد شد و نظام غایی، به عنوان هدایت به سوی هدف بازگو شد،ولی نظام داخلی به عنوان اینکه خداوند سازمانِ هستی هر چیزی را که در خود آن چیز باشد عطا کرد، ذکر شد و سازمان مناسب با هستی انسان، همان است که در آیات سوره «ص»؛ ﴿إنِّی خالقٌ بَشَراً من طینٍ ٭ فإذا سَوَّیتهُ و نفختُ فیه من رُوحی فَقَعوا له ساجدینَ﴾ [2]به طور صریح مطرح شد.

 

مهم ترین هدف حکومت اسلامی، خلیفه خدا شدن انسانهاوتشکیل مدینه فاضله

سوم. مهم‌ترین هدفی که حکومت اسلامی به همراه دارد و با نظامهای سه‌گانه انسانی هماهنگ است، همانا دو چیز است: اوّل انسانها را به قسمت خلیفةالله شدن راهنمایی و مقدّمات سیر و سلوک آن را فراهم کردن، دوم کشور اسلامی را مدینه فاضله ساختن، مبادی تمدن راستین را مهیا نمودن و اصول حاکم بر روابط داخلی و خارجی را تبیین کردن است. نصوص دینی اعم از آیات قرآن و متون احادیث و نیز سیره معصومان و پیشوایان الهی، گرچه حاوی معارف فراوان و نکات آموزنده زیادی است، لیکن عصاره همه آنها همانا دو رکن یاد شده است و همان‌طوری که نظام داخلی انسان را روح و جسم او می‌سازد، لیکن اصالت از آنِ روح است و بدن پیرو روح بوده، سلامت و رعایت اصول طبی وی برای تأمین سلامت روح از گزند عقاید سوء و آسیب اخلاقی ناروا و حفظ از زیان رفتار ناپسند می‌باشد، تأمین مدینه فاضله نیز برای پرورش انسانهایی است که در جهت خلیفةالله قرار گرفتن گام برمی‌دارند و اصالت در بین دو رکن یاد شده همانا از آنِ خلافت الهی است؛ زیرا بدن هر چند سالم باشد، بعد از مدّتی می‌میرد و می‌پوسد، ولی روح همچنان زنده و پاینده است. همچنین مدینه فاضله هر چند از تمدّن والا برخوردار باشد، بعد از مدّتی ویران می‌گردد، لیکن خلیفةالله که همان انسان کامل است، از گزند هرگونه زوال مصون است؛ بنابراین، مدینه فاضله به منزله بدن است و خلیفةالله به مثابه روح آن و همان طوری‌که بر اساس اصالت روح، بدن را روح سالم می‌سازد، بنابر اصالت خلیفةالله، مدینه فاضله را انسان کامل تأسیس و تأمین می‌نماید.

چهارم. لازمه خلافت الهی، آن است که انسان کامل  یعنی خلیفةالله  همه کمالهای مستخلف عنه را که خداوند جهان است، به اندازه سعه هستی خود فراهم نموده، در همه آن کمالهای وجود، مظهر خداوند سبحان قرارگیرد؛ بنابر این، آنچه به نام قسط و عدل و نظایر آن به عنوان اهداف حکومت اسلامی یاد می‌شود، همه آنها گرچه کمال به شمار می‌آیند، لیکن تمام آنها جزء فروعات کمال اصلی‌اند؛ زیرا انسان متعالی که خلیفه خداست، مصدر همه آن کمالها خواهد بود؛ چون خلافت خدا مستلزم آن است که خلیفه وی مظهر آن همه چیزها می‌باشد که در تأمین سعادت ابد سهیم بوده، در تدبیر جوامع بشری نقش سازنده دارد.

پنجم. قرآن کریم در آغاز سوره «ابراهیم»، هدف نزول قرآن را که همان هدف والای رسالت  یعنی غرض اصیل حکومت اسلامی  است، چنین ترسیم می‌نماید: ﴿الر کتابٌ أنزلناه إلیک لتُخرج النّاس من الظّلمات إلی النّور بإذن ربّهم إلی صراط العزیز الحمید﴾؛[3] قرآن کتابی است که ما آن را به سوی تو فرو فرستادیم تا مردم را از هر تیرگی و تاریکی برهانی و آنها را به نور برسانی. البته این رهانیدن از ظلمتها و رساندن به نور به دستور و اجازه پروردگار آنان است و راه نورانی شدن مردم، همانا پیمودن راه راست خداوند عزیز و نفوذ ناپذیر و پیروز بر هر چیز می‌باشد که آن خداوند عزیزِ حمید و شایسته هرگونه ثناست.

البته دوری از خداوند که هستی محض و کمال صرف است، تیرگی است و جدایی از او که نور تام می‌باشد، تاریکی است و تنها مبدئی که توان بیرون آوردن از تیرگی و رهاندن از تاریکی را واجد است، همانا نور بالذات می‌باشد که آن همان خداوندی است که نور سماوات و زمین است؛ لذا ولایت این امر را در قرآن فقط به خود نسبت داده چنین فرموده: ﴿الله ولی الّذین آمنوا یخرجهم من الظّلمات إلی النّور... ﴾ [4] و اگر در آیه آغازین سوره «ابراهیم» (علیه‌السلام) آن را به رسول اکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم) اسناد داد، برای این است که انسانِ کامل خلیفه خداست و خلیفه کار مستخلف عنه را انجام می‌دهد و چون انجام کار او از راه خلافت و نیابت است، نه اصالت، لذا در آیه مزبور اصل مطلب که همان اخراج از ظلمتها به نور باشد، به اذن خدا مقیّد شده است.

غرض آنکه هدف والای رسالت و نزول وحی که همان حکومت الهی است، نورانی نمودن جامعه انسانی است و انسانِ نورانی از گزند تیرگی هوا و آسیب تاریکی هوس مصون بود و از دسیسه، وسوسه و پند در مغالطه محفوظ است و انسانی که از لحاظ اندیشه از تباهی توهّم و تخیّل و هرگونه مغالطه آزاد باشد و از جهت عمل از آلودگی هرگونه شهوت و غضب پاک باشد، شایسته خلافت خداست؛ بنابر این، هدف مهم تأسیس نظام اسلامی برپایه وحی و نبوت، همانا خلیفةالله شدن انسان است و خط مشی انسان نورانی در جامعه بسیار روشن بوده، او با نور الهی که بهره وی شد حرکت می‌کند و زندگی می‌نماید؛ چنان‌که خداوند فرمود: ﴿... و جعلنا له نوراً یمشی به فی النّاس﴾،[5] ﴿... و یجعل لکم نوراً تمشون به... ﴾.[6]

سیره آموزنده انسان نورانی آن است که در عین رعایت ادب و پاسداری از حرمت انسانیتِ دیگران، هیچ انسانی را شایسته ستایش و پرستش نمی‌داند و نیز در عین زیبا دیدن نظام کیهانی و تحسین سراسر گیتی هیچ موجود سپهری یا زمینی را شایسته تکریم عبادی ندانسته، برای آن قداست پرستش قائل نیست؛ بلکه تمام عالم و آدم را نشانه خدای بی‌نشان دانسته، برای آنها ارزشی بیش از نشانه معتقد نیست؛ چنان‌که انسان کامل  یعنی حضرت علیبن ابی‌طالب(علیه‌السلام)  در معرفی این‌گونه از انسانهای نورانی چنین فرمود: «عظُم الخالقُ فی أنفسهم فصغُر مادونه فی أعینهم».[7]

خاصیت نور آن است که هر چیزی را آن طوری که هست ارائه می‌نماید و نور توحید انسان کامل را چنان بینا می‌نماید که خداوند عظیم را به عظمت بنگرد. قهراً همه اشیا که مخلوق خدایند، در ساحت جلال الهی کوچک خواهند بود؛ لذا هر چیزی غیر از خدا از دیدگاه عارف کوچک شمردهمی‌شود؛ چنان‌که حضرت علی بن ابی‌طالب(علیه‌السلام) فرموده‌اند: «عِظَمُ الخالق عندک یُصغِّرُ المخلوق فی عینک» [8] و این بینش صائب نیز به نور خداوند است که بهره پرهیزگاران می‌گردد؛ «من یتّق الله یجعل له مخرجاً من الفِتَن و نوراً من الظُّلم».[9]

نکته دیگری که توجّه به آن لازم است این است که نه تنها قرآن عامل نورانی شدن انسانهاست، بلکه تنها مبدأ نوربخش همانا حکومت اسلامی در پرتو وحی است و کسی که از آن محروم باشد، اصلاً نور نخواهد داشت؛ چنان که خداوند فرمود: ﴿... ومن لم یجعل الله له نوراً فما له من نور﴾؛[10] زیرا: «بر اهرمن نتابد انوار اسم اعظم».[11]

 

ایجاد قسط و عدل در جامعه، هدف عمومی همه پیامبران

ششم. چون اسلام تنها دین الهی است؛ ﴿إنّ الدّین عند الله الإسلام... ﴾ [12] و هیچ دینی غیر از آن نزد خداوند مقبول نیست؛ ﴿و من یبتغ غیر الإسلام دیناً فلن یُقبل منه و هو فی الآخرة من الخاسرین﴾؛[13] بنابراین تنها ره‌آورد همه پیامبران الهی همانا اسلام بوده، حکومت آنان نیز اسلامی بوده و می‌باشد و اهداف فراوان آن را در جای جای قرآن کریم می‌خوانیم. در سوره «حدید» که هدف نبوت عامه را بازگو می‌کند، چنین می‌فرماید: ﴿لقد أرسلنا رُسُلنا بالبیّنات وأنزلناه معهم الکتاب و المیزان لیقوم النّاس بالقسط و أنزلنا الحدید فیه بأسٌ شدید... ﴾؛[14] یعنی ما پیامبران را با معجزه و ادله قاطع و گویا فرستادیم و با آنان کتاب آسمانی که مجموعه عقاید، اخلاق و قوانین عملی را در بر دارد نازل نمودیم؛ تا مردم به عدل و داد قیام نموده، به جور و ستم قصور نکنند و آهن را که در رأس نیروی شدید بوده، عامل هراس بیگانگان است، فرو فرستادیم که طاغیان و رهزنان با آن دفع شوند و از حریم قسط و عدل و قانون الهی دفاع گردد.

در این آیه هدف عمومی همه پیام‌آوران و زمامداران حکومت اسلامی در طول تاریخ، همانا قسط و عدل جامعه شمرده شد، لیکن همان‌اطوری که قبلاً اشاره شد رعایت حقوق فرد و جامعه و تأمین همه مظاهر تمدّن از فروعات نورانی شدن افراد آن جامعه خواهد بود؛ زیرا خلیفةالله که انسان نورانی است، حقاً حقوق دیگران را رعایت و از آنها حمایت می‌نماید؛ پس آنچه در این آیه به عنوان هدف حکومت رهبران الهی یاد شد، یک هدف متوسط است؛ نه هدف نهایی و هدف نهایی، همان است که قبلاً بیان شد و آن خلیفةالله شدن انسان کامل است که نه تنها معلم انسانهای دیگر است و آنان را از کتاب و حکمت خدا آگاه نموده، نفوس آنان را تهذیب می‌کند، بلکه فرشتگان را نیز از اسرار اسمای الهی آگاه کرده، حقایق آنها را به ملائکه تعلیم می‌دهد؛ لذا قلمرو و خلافت او تنها موجودهای زمینی نیستند؛ بلکه موجودهای آسمانی نیز از فیض خلافت او بهره می‌برند، گرچه جسم وی در زمین به سر می‌برد.

هفتم. گرچه برهان عقلی و تحلیل قرآنی، دلیل کافی بر آن است که هدف اصیل حکومت اسلامی خلیفةالله شدن انسان و در پرتو آن به قسط و عدل قیام نمودن است، لیکن ارائه برخی از شواهد قرآنی مایه طمأنینه بیشتر خواهد شد. قرآن کریم حضرت داود پیامبر(علیه‌السلام) را به عنوان مجاهد نستوه و رهبر انقلاب و زمامدار عصر خویش معرفی نمود؛ ﴿... و قتل داودُ جالُوتَ... ﴾ [15] و او را از کتابی به نام زبور برخوردار می‌داند؛ ﴿... و اتینا داود زَبُوراً﴾ [16] و وی را نیز پیشوای اهل تسبیح دانسته، کوهها و پرنده‌ها را با او تسبیح‌گوی خدا می‌شمارد؛ ﴿و سخّرنا مع داود الجبال یسبّحن و الطّیر﴾ [17] و او را همچون پسرش حضرت سلیمان(علیه‌السلام) از علم خاص الهی متنعم می‌داند؛ ﴿و لقد اتینا داوُد و سلیمان علماً﴾ [18] و از منطق پرندگانِ آگاه می‌شمارد؛ ﴿وَوَرِثَ سلیمان داود و قال یا ایّها النّاس عُلِّمنا مَنْطِق الطیر﴾ [19] و او را صاحب قدرت معنوی دانسته، اهل أوْب و رجوع مکرر به درگاه خدا می‌داند؛ ﴿... و اذکر عبدنا داود ذا الأید إنّه أوّابٌ﴾.[20]

آنگاه که وی را به اوصاف راستین خلیفةاللهی ستود و کمالهای انسان نورانی را بر او اثبات کرد، فرمود: ﴿یا داود إنّا جعلناک خلیفة فی الأرض فاحکم بین النّاس بالحقّ... ﴾؛[21] یعنی رهبر جامعه انسانی که نمونه سالکان کوی کمال می‌باشد، خلیفه خداست و خود به مقام منیع خلافت الهی نائل‌مد، آنگاه حکومت اسلامی را تشکیل داد و حاکمیت قانون خدا را تحقق بخشید و از فروع آن مقام، همانا به عدل و داد حکم کردن و حقوق متقابل انسانها را رعایت کردن و از آنها حمایت نمودن است. تاکنون بیان کوتاهی پیرامون هدف اوّل حکومت اسلامی ارائه شد و امّا در بیان هدف دومِ آن که تأسیس مدینه فاضله باشد، نکاتی در طی امور آینده مطرح خواهد شد.

 

تبیین برخی از اوصاف و شرایط مدینۀ فاضله

هشتم. مدینه فاضله دارای اوصاف و شرایطی است که بخشی از آن به محیط زیست بر می‌گردد و بخش دیگر آن؛ به ساکنان آن؛ گرچه تمام اوصاف در سایه رشد علمی و ترقی عملی ساکنان هر مرز و بوم فراهم می‌گردد. البته اوصاف و شرایط مدینه فاضله فراوان است، ولی به برخی از آنها به طور اجمال اشاره می‌شود:

الف. رشد فرهنگی است که زمامدار حکومت اسلامی عهده‌دار تأمین علم و دانش شهروندان قلمرو حکومت خود خواهد بود و آیاتی از قبیل: ﴿هوَ الّذی بعث فی الأُمیّین رسولاً منهم یتلوا علیهم آیاته ویزّکیهم ویعلّمهم الکتاب و الحکمة وإن کانوا من قبل لفی ضلال مبین﴾ [22] بیانگر آن است. دشواری مشکل جامعه در جاهلیت جدید یا کهن، همانا ندانستن اصول تمدّن ناب یا عمل نکردن به آن بر فرض دانستن است؛ یعنی جهالت و ضلالت، دو عامل قطعی انحطاط جامعه جاهلی است و مهم‌ترین هدف حکومت اسلامی در بخش فرهنگی به معنای جامع، جهالت زدایی و ضلالت روبی است؛ تا با برطرف شدن جهل و نادانی، علم، کتاب و حکمت جایگزین گردد و با برطرف شدن ضلالت و گمراهی اخلاقی و انحرافِ عملی، تزکیه و تهذیب روح جانشین شود و در آیه مزبور و مانند آن که اهداف و برنامه‌های زمامداران اسلامی مطرح می‌شود، جریان تعلیم جهت جهل‌زدایی و جریان تزکیه برای ضلالت روبی از شاخصه‌های اصلی آن قرار دارند و آیه مزبور، جامعه اُمّی و نادان و بیسواد را به فراگیری دانش تشویق می‌کند تا از امی بودن برهند و به عالم و آگاه شدن برسند و نیز جامعه گمراه و تبهکار را به طهارت روح فرامی‌خواند تا از بزهکاری برهند و به پرهیزکاری و وارستگی بار یابند. البته مردم آگاه و وارسته توان تأسیس مدینه فاضله و حفظ آن را خواهند داشت.

ب. رشد اقتصادی است که رهبران اسلامی عهده‌دار تبیین خطوط کلی مال در نظام اسلامی را به عهده دارند و قوانین الهی، گذشته از آنکه مردم را به کاشت، برداشت و داشت در همه شئون اقتصادی دعوت می‌نماید و حلال بودن آن را در همه مراحل تحصیل مال، نگهداری مال، توزیع مال و صرف و هزینه آن، رکن لازم یک اقتصاد سالم می‌داند، به مسائل اساسی آن می‌پردازد که به برخی از آنها اشاره می‌شود:

اسلام گرچه اصل مالکیت خصوصی را پذیرفته و آن را امضا نموده است، لیکن معنای آن این است که هر فردی نسبت به دسترنج خود در قیاس با سایر مردم مالک است و هیچ کس حق تصرف در آن را بدون اذن و رضای او ندارد، ولی هیچ کسی نسبت به دسترنج خود در قیاس با خداوند، مالک نیست؛ بلکه به منزله امین در نگهداری و نائب در تصرف است و آیاتی از قبیل ﴿... واتُوهم من مال الله الّذی ءاتاکم﴾،[23] ﴿... و أنفقوا ممّا جعلکم مستخلفین فیه... ﴾ [24] گواه بر آن است؛ لذا هیچ فردی حق ندارد بدون اذن و رضای خداوند در مالِ به دست‌آورده خویش تصرف نماید.

اسلام مجموع مالها را برای اداره شئون مجموع انسانها می‌داند؛ یعنی اصل مالکیت خصوصی نباید مایه حرمان جامعه باشد و امّت اسلامی به دو گروهِ مالمندِ زراندوز و نیازمند تقسیم شوند. اسلام مال را به مثابه ستون فقرات جامعه انسانی و سبب قیام مردم می‌داند و فرد یا گروهی که فاقد مال هستند، از آن جهت فقیرند که ستون فقرات اقتصادی آنها شکسته و توان قیام را از دست داده‌اند؛ زیرا فقیر به معنای مهره کمر شکسته و قدرت ایستادن و ایستادگی را از دست داده است و چون مال به منزله خون در عروق جامعه و

ستون فقرات ملت محسوب می‌گردد، نباید آن را در اختیار سفیه و بی‌خرد قرار داد که مبادا در آن مسرفانه یا مترفانه تصرف کند و عامل قیام امت را به هدر دهد و بیان قرآن درباره سه مطلب اخیر چنین است: ﴿و لاتؤتوا السّفهاء أموالکم الّتی جعل الله لکم قیاماً... ﴾؛[25] زیرا هم مال را به عموم جامعه نسبت داد، هم آن را سبب قیام دانست، هم از قرار دادن آن در اختیار سفیه مانند کودک یا بالغ بی‌خرد، نهی فرمود.

اسلام احتکار ثروت و اکتناز مال و ذخیره کردن آن را ممنوع می‌داند و آن را به منزله ضبط خون در رگ بدن که سبب فلج شدن سایر اعضا است تلقی می‌کند؛ لذا جریان آن را لازم می‌شمرد و آیاتی از قبیل: ﴿... الّذین یکنزون الذّهب و الفضّة ولاینفقونها فی سبیل الله فبشّرهم بعذاب ألیم﴾ [26] دلیل بر منع رکود مال و گواه بر لزوم جریان آن در تمام اعضای جامعه می‌باشد. اسلام جریان ناتمام مال و منحنی ناقص مسیر آن را ممنوع، و جریان کامل و منحنی تام آن را لازم می‌داند؛ یعنی اجازه نمی‌دهد که ثروت مملکت در دست گروه خاص جاری باشد و هرگز به دست دیگران نرسد؛ بلکه فتوا می‌دهد که باید دَوْر آن کامل باشد تا به دست همگان برسد و آیاتی از قبیل: ﴿کَی لا یکون دولةً بَین الأغنیاء مِنکم... ﴾ [27] گواه بر آن است و تداول ثروت در دست گروه خاص و حِرمان توده جامعه آن به دو صورت ترسیم می‌شود که هر یک آنها نارواست؛ یکی بر اساس نظام کاپیتال و سرمایه‌داری غرب و دیگری برپایه نظام دولت سالاری و مکتب مارکسیسم فروریخته شرق.

به هر تقدیر، مال نباید در اختیار اشخاص حقیقی خاص یا شخصیتهای حقوقی مخصوص محصور باشد؛ بلکه باید در تمام قشرهای جامعه جاری گردد و این ره‌آورد اسلام، همانا اساس برین اقتصاد سالم است که از بین (فَرْث) سرمایه‌داری و (دَمِ) دولت سالاری و مارکسیسم، لَبَنِ خالص و شیر شفاف اقتصاد دینی را استنباط کرد؛ تا از افراط اوّل و تفریط دوم رهایی یافته، به هسته مرکزی عدل اسلامی نائل شویم. اسلام جریان تام و منحنی کامل مال را در دست توده مردم از راه مشروع مانند تجارت با رضایت می‌پسندد؛ یعنی راه اصلی انتقال مال و جریان عمومی آن غیر از راه ارث و بخشش و مانند آن، همانا راه تجارت با رضایت می‌باشد که اگر تجارت بدون رضایت بود یا رضایت بدون تجارت بود مانند قمار و...، راه مشروع تلقی نمی‌شود و آیاتی از قبیل: ﴿یا أیّها الّذین امنوا لا تأکلوا أموالکم بینکم بالباطل إلاّ أن تکون تجارةً عن تراض منکم... ﴾ [28] دلیل بر آن است.

ج. رشد صنعتی و هنری، عصاره سیره رهبران حکومت دینی در نحوه بهره‌برداری از صنعت در ضمن چند امر بیان می‌شود:

1. سلیمان(علیه‌السلام) که حکومت اسلامی را در پهنه وسیعی از زمین گسترش داد و به بعض از زمامداران عصر خود نامه نوشت و آنان را به اسلام فراخواند و کامیاب شد از امکانات فراوانی برخوردار بود، قرآن کریم نحوه استفاده او را از وسایل صنعتی آن روزگار چنین بازگو می‌کند: ﴿... و أسلنا له عین القِطْرِ﴾ [29]؛ ما برای او چشمه مس گداخته را سیل گونه روان ساختیم؛ ﴿یعملون له ما یشآء من محاریب و تماثیل و جفان کالجواب و قُدُورٍ راسیاتٍ اعملوا ال داود شُکراً وقلیلٌ من عبادی الشّکور﴾.[30]

کارگزاران نظام اسلامی حضرت سلیمان(علیه‌السلام) هم در صنعت معماری بناهای بلند و قصرهای منیع می‌ساختند و هم در صنعت نقاشی و هنر، تمثال فرشتگان و پیامبران و صالحان را با زیبایی ترسیم می‌کرده‌اند تا ضمن تشویق به هنر و ارضای غریزه هنرجویی، روش بهره‌برداری درست را ارائه نماید و اسوه‌ها را به صورت نقاشی فراسوی مردم نصب کنند تا با مشاهده نقش، هنر بیاموزند و با شهود منقوش، سعادت را تحصیل کنند و نیز در صنعت فلزکاری، ظروف مورد نیاز فردی و جمعی را می‌ساختند تا در طی هنرآموزی وسایل رفاهی را فراهم نمایند و آیین بهزیستی را در سایه تأمین لوازم ضروری زندگی بیاموزند؛ لذا به ساختن ظرفهای بزرگ و کاسه‌های عظیم و دیگهای رفیع و استوار می‌پرداختند و در عین حال که نعمت صنعت را بجا صرفمی‌کردند، به شکرگزاری خداوند منّان مأمور شدند که هم نعمت مواد خام و معدنی را آفرید، هم نعمت استخراج آنها را در اذهان بشر خلق کرد، هم نعمت هنر صنعت و ساخت و ساز وسایل سودمند را یادشان داد. جریان ورود ملکه سبا به ساحت قدس سلیمان(علیه‌السلام) و مشاهده قصر ظریف شیشه‌ای و پندار آب و بالازدن پوشش پا شاهد بر پیشرفت صنعت معماری، هنری و صنعتی آن عصر است؛ ﴿قیل لها ادخلی الصّرح فلمّا رأته حسبته لُجّةً وکشفت عن ساقیها قال إنّه صرحٌ ممرّدٌ من قواریر... ﴾.[31]

2. داود که پدر سلیمان بود و زمینه حکومت اسلامی را با رهبری انقلاب و ستم‌زدایی عصر خود آغاز کرد و از امکانات مناسبی متنعم بود، مأمور شد از نعمت غیبی خداوند که آهن سرد سخت را در دستش چون موم نرم کردهبود، صنعت زره‌بافی را ارائه کند و نظم هماهنگ بندها و حلقه‌های زره را رعایت نماید. بیان قرآن مجید در این‌باره چنین است: ﴿و لقد اتینا داود منّا فضلاً یا جبال أوّبی معه و الطّیر و ألنّا له الحدید ٭ أن اعمل سابغات و قدّر فی السرد و اعملوا صالحاً... ﴾،[32] ﴿و علّمناه صنعة لبُوس لکم لتحصنکم من بأسکم فهل أنتم شاکرون﴾.[33] نکته قابل توجّه آنکه صنعت زره‌بافی جزء علوم عملی و هنری است و قابل انتقال به غیر می‌باشد؛ لذا قرآن در این باره به کلمه «تعلیم» تعبیر نمود، ولی نرم نمودن آهن در دست، چون موم هرگز جزء علوم نظری یا عملی نخواهد بود  زیرا به کرامت روح ولی خدا و نزاهت نفس رسول حق وابسته است  لذا قرآن در این باره تعبیر به «تعلیم» نکرد؛ بلکه به کلمه ﴿ألنّا﴾ بسنده نمود تا روشن شود که لیّن و نرم شدن آهن در دست داود با قدرت غیبی میسور می‌شود. البته آهن را از دیر زمان با آتش نرم می‌کردند، لیکن آن، جزء علوم عملی است و امر عادی می‌باشد؛ نه خارق عادت.

3. نوح، شیخ الأنبیاء(علیه‌السلام) که نه تنها در مسئله وحی و نبوت جزء پیشگامان کوی رسالت است، بلکه در جریان استفاده صحیح از علم صنعت از پیش کسوتان به شمار می‌آید و خداوند هم تعلیم کشتی‌سازی او را به عهده گرفت، هم توفیق و تأیید عملی آن را عهده‌دار شد. قرآن کریم در این باره چنین می‌فرماید: ﴿... اصنع الفُلک بأعیننا ووحینا... ﴾،[34] ﴿فأوحینا إلیه أن اصنع الفلک بأعیننا و وحینا﴾.[35]

 

چکیده بحث

خلاصه آنکه 1. اصل فرایند صنعتی در حکومت اسلامی ممدوح و مورد ترغیب است. 2. لزوم استفاده صحیح از آن در سیره عملی زمامداران دینی بیان شد. 3. مهم‌ترین بهره درست از صنایع پیشرفته هر عصر عبارت از تأمین نیازهای علمی و عملی مردم آن عصر است. 4. آنچه در قرآن یاد شد، جنبه تمثیل دارد؛ نه تعیین؛ یعنی مثال بهره صحیح در قرآن بازگو شد، نه آنکه استفاده درست منحصر در همین چند مورد باشد. 5. صنعت کشتی‌سازی نوح(علیه‌السلام) الگویی برای ساخت و پرداخت هرگونه وسایل نقلی دریایی و زیر دریایی، اعم از وسیله نقل مسافر، بار و مانند آن، و نیز وسایل نقلی زمینی و هوایی به طور عام است و صنعت زره‌بافی داود(علیه‌السلام) الگویی برای ساختن هرگونه وسایل دفاعی است؛ خواه در برابر تیر و مانند آن، خواه در قبال سموم شیمیایی و نظایر آن، و صنعت معماری و کارهای دستی و ظرایف هنری و ساختن ظروف فلزی سلیمان(علیه‌السلام) نمونه‌ای برای ساختن هرگونه لوازم زندگی که نیازمندیهای فردی یا گروهی و همچنین نیازمندیهای هنری و ادبی به آن برطرف می‌گردد، است.

اکنون مناسب است آنچه از ذوالقرنین نقل شد بیان شود. گرچه قرآن از نبوت او سخن نگفت، ولی روش پسندیده او را با برخورداری از همه وسایل مقدور آن عصر به طور نسبی گزارش داده که وی از تمام امکانات لازم بهراه‌مند بود و کارهای قابل توجهی کرد که یکی از آنها ساختن سدّ عظیم نفوذ ناپذیر بود که براثر ارتفاع و صاف بودن، قابل فتح نبود و بر اثر استواری و استحکام، قابل نقب و سوراخ نمودن نبود؛ زیرا آن سدّ مهم از خاک، آجر، سنگ، سیمان و مانند آنها نبود؛ بلکه سد عظیم فلزی بود که از پاره‌های آهن و مس گداخته ساخته شد و بیان قرآن مجید در این باره چنین است: ﴿ءاتونی زُبَرَ الحدید حتّی إذا ساوی بین الصدفین قال انفخوا حتّی إذا جعله ناراً قال ءاتونی اُفرغ علیه قطراً... ﴾؛[36] یعنی پس از چیدن تکه‌های آهن همانند قطعات سنگ، دستور داد که با استفاده از کوره آهنگری در آن بدمند تا کاملاً قطعه‌های آهن به صورت آتش گداخته درآید، آنگاه دستور داد مس گداخته را در آن کاملاً تعبیه نمایند تا به صورت سد تام فلزی درآید.

از مجموعه این نمودارها می‌توان خط مشی حکومت اسلامی را درباره بهره‌برداری از صنایع استنباط نمود که استفاده از تکنولوژی در تمام امورِ سازنده و سودمند رواست، ولی بهره‌برداری از آن در امور تخریبی، تهاجمی، سوزنده، کشنده و تباه کننده زمین یا دریا، هوا، گیاهان، جانوران، انسانها، مناطق معمور یا... هرگز روا نیست و با این تحقیق، می‌توان فرق بین کادر صنعتی را در مدینه فاضله که هدف حکومت اسلامی است با کادر صنعتی کشورهای مهاجم و مخرّب و مدعی تمدّن، بررسی نمود.

د. رشد حقوقی داخلی و بین‌المللی است که قوانین اسلامی و مسئولان نظام دینی عهده‌دار تبیین، تدوین و اجرای آنها می‌باشند؛ زیرا جامعه انسانی هر چند در شئون گوناگون اقتصاد مترقی باشد و هر چند در امور متنوّع صنعت کارآمد باشد، مادامی که از قوانین حقوقی کامل و متقابل آگاه نبوده و به آن معتقد نشده، در عمل به آنها متعهد نباشد، هرگز کامیاب نخواهد شد چون همان سلاحهای اقتصادی و صنعتی بدون صلاح حقوقی و اخلاقی، زمینه تباهی را فراهم می‌کند و جریان جنگ جهانی اوّل و دوم و تهاجمهای موضعی بعد از آنها که باعث شد همواره زورمداران در موضع تخریب قرار گرفته، محرومان در موضع انزوا و قتل و غارت واقع شوند، گواه بر آن است. حکومت اسلامی اصولی را در این زمینه ارائه می‌نماید که نموداری از آن نقلمی‌شود:

1. نفی هرگونه سلطه‌گری یا سلطه‌پذیری...؛ ﴿... لا تظلمون و لا تظلمون﴾.[37]

2. رعایت عهود و مواثیق بین‌الملل؛ ﴿و أوفوا بالعهد إنّ العهد کان مسئولاً﴾ [38] و لزوم عمل به عهد، اختصاصی با عهد خدا ندارد؛ بلکه اطلاق آیه و سایر ادله دلیل لزوم تعهّد به آن است؛ حتی در عهد با خلق خدا. قرآن، مؤمنان والا مقام را که به مرحله ابرار نایل آمدند، چنین معرفی می‌کند: ﴿... و الموفون بعهدهم إذا عاهدوا... ﴾ [39] و مشرکان و کافران را چنین نکوهشمی‌نماید: ﴿الّذین عاهدت منهم ثمّ ینقضون عهدهم فی کلّ مرّة﴾.[40]

اهتمام حکومت اسلامی برای برقراری نظام تعهّد و قانون، عمل به پیمان و احترام به میثاق، برای آن است که جامعه متعهّد از امنیت و آزادی که از لوازم تمدن و اصول مدینه فاضله به شمار می‌آید، برخوردار خواهد بود. اگر از جامعه رعایت به میثاق رخت بربندد، امنیت، آزادی و سایر شئون مدنیت آن نیز از بین خواهد رفت و قرآن کریم تبیین رسایی در این باره دارد که با تحلیل آفرینش انسان و تساوی همه آنها در اصول کلی خلقت و عدم تأثیر زمان، زبان، نژاد، رنگ، رسوم و آداب و عادات محلی و بومی و...؛ ﴿یا أیّها النّاس إنّا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوباً و قبائل لتعارفوا إنّ أکرمکم عند الله أتقیکم... ﴾،[41] اجازه هیچ‌گونه اعتلا و برتری طلبی را به هیچ فرد یا گروهی نمی‌دهد و استکبار را عامل مهم بر هم زدن تعادل اجتماعی می‌داند و نبرد با آن را از این جهت لازم می‌داند که خوی استکبار، همانا خوی پیمان شکنی و نقض میثاق است؛ لذا چنین می‌فرماید: ﴿وإن نکثوا أیمانهم من بعد عهدهم و طعنوا فی دینکم فقاتلوا أئمّة الکفر إنّهم لا أیمان لهم لعلّهم ینتهون﴾.[42]

یعنی مهم‌ترین دلیل نبرد با مستکبران همان پیمان شکنی آنهاست؛ چون دلیل مبارزه با آنان ﴿لا إیمان لهم﴾ (به کسر) قرار نداد؛ بلکه «لا أیمان لهم» [43] (به فتح) قرار داد؛ زیرا با کافر بی‌ایمان می‌توان زندگی مسالمت‌آمیز نمود، ولی با مستکبر بی‌ایمان هرگز ممکن نیست؛ چون زندگی بدون تعهدِ متقابل میسور نیست و وقتی طرف مقابل به عهد و سوگند و میثاق خود احترام نمی‌نهد و هر لحظه که زورمند شد آن را نقض می‌کند، هرگز نمی‌توان با او زندگی مشترک داشت.

آنچه در جاهلیت جدید همانند جاهلیت کهن دامنگیر جامعه بشری است، همانا پیمان شکنی زورمداران عصر حاضر است که شرح نارسایی سازمان بین‌الملل و سایر مجامع بین‌المللی و مدعیان حقوق بشر با تهاجم ددمنشانه گروههای مهاجم در نقاط مختلف جهان خارج از حوصله این مقالت است.

3. رعایت امانت و پرهیز از خیانت در اموال و حقوق؛ ﴿إنّ الله یأمرکم أن تُؤدّوا الأمانات إلی أهلها... ﴾؛[44] دستور خداوند همانا لزوم رعایت امانت و تأدیه آن به صاحبش می‌باشد و بیان قرآن در ستایش مردم با ایمان این است: ﴿و الّذین هم لأماناتهم و عهدهم راعون﴾ [45] و بسیاری از انبیا به وصف امین بودن به جهانیان معرفی شده‌اند و آیات سوره «شعراء» شاهد بر آن است.

تأثیر احترام متقابل به امانتهای یک‌دیگر در برقراری امنیت و آزادی و تأسیس مدینه فاضله کاملاً مشهود است. قرآن مجید با تحلیل ساختار انسانی، ثابت نمود که هیچ فرد یا گروهی حق ندارد در امانت خیانت نماید و نژادپرستی صهیونیستها و مانند آنان را که خود را برتر پنداشته، لزوم رعایت امانت دیگران را بر خویش لازم نمی‌دانند، محکوم کرده، چنین می‌فرماید: ﴿... و منهم من إن تأمنه بدینار لا یؤدّه إلیک إلاّ مادمت علیه قائماً ذلک بأنهم قالوا لیس علینا فی الأُمیّین سبیلٌ... ﴾؛[46] یعنی برخی از یهودیان اگر دیناری به آنها به عنوان امانت بسپاری پس نمی‌دهند، مگر آنکه با زور و مراقبت از آنها بستانی و سرّ اقدام آنها به خیانت در امانت، آن است که خود را نسبت به غیر اهل تورات برتر می‌پندارند و می‌گویند بر ما حَرَج و قدح و ذمّی نیست، اگر امانت آنها را بر نگردانیم. البته وقتی در امانت خیانت می‌کنند، از غارت ابتدایی پرهیز نخواهند کرد و هنگامی که به خیانت در یک دینار تن در می‌دهند، خیانت در ثروت کلان و منابع ملی را قطعاً مباح می‌شمارند.

نهم. سلسله انبیای ابراهیمی(علیهم‌السلام) که سالیان متمادی حکومت اسلامی را عهده‌دار بوده‌اند و قرآن درباره آنان می‌فرماید: ﴿... أُذکروا نعمة الله علیکم إذ جعل فیکم أنبیاء و جعلکم ملوکاً﴾،[47] خطوط کلی امامت و رهبری و اصول مهم سیاست و حکومت را از بنیانگذار کعبه و معمار مطاف و مهندس قبله جهانی به ارث برده‌اند و حضرت ابراهیم(علیه‌السلام) نه تنها در سیره خویش آنها را رعایت می‌نمود، بلکه در نیایشهای خاص خود آنها را کاملاً مطرح می‌کرد و اجابت آنها را از خداوند درخواست می‌نمود.

عصاره دعاهای آن حضرت، همان دو هدف مهم حکومت اسلامی است؛ یعنی خلیفةالله شدن انسان صالح سالک کوی کمال و تأسیس مدینه فاضله؛ با توجه به اینکه سامان یافتن مدینه فاضله در پرتو تعالی انسانهایی است که مقام منیع خلافت الهی بهره آنان شده باشد.

آنچه به آبادی، آزادی، امنیت، اقتصاد سالم و مانند آن بر می‌گردد، از اوصاف و شرایط مدینه فاضله است که در آیاتی از قبیل: ﴿... ربّ اجعل هذا بلداً آمناً و ارزق أهله من الثّمرات... ﴾ [48] آمده است و آنچه به کمالهای انسانی برمی‌گردد که زمینه‌ساز خلیفةاللهی است و در آیاتی از قبیل: ﴿... و اجنبنی و بنی أن نعبد الأصنام... ﴾،[49] ﴿ربّنا و ابعث فیهم رسولاً منهم یتلوا علیهم ایاتک ویعلّمهم الکتاب و الحکمة ویزکّیهم إنّک أنت العزیز الحکیم﴾ [50] ذکر شده است و ریشه‌های اصلی دعاهای سیاسی که در جوامع روایی ثبت شده، همانا نیایشهای زمامداران الهی است که صحائف آسمانی، مخصوصاً قرآن کریم، آنها را بازگو نموده است.

دهم. حضرت علی بن ابی طالب(علیه‌السلام) که تجربه طولانی در حکومت اسلامی داشت  زیرا در دوره پرافتخار رسول اکرم‌‌(صلّی الله علیه وآله وسلّم) از مهم‌ترین کارگزاران سیاست اسلامی آن حضرت به شمار می‌آمد و در عصر خود نیز چند سالی عهده‌دار زمام امور مسلمین بود  اهداف حکومت اسلامی را به خوبی تبیینکرد که خلاصه آن به طور فشرده بیان شده است. ضمناً به علل سقوط سیاسی اجتماعی و به علل سقوط اقتصادی یک حکومت اشاره فرموده‌اند که بازگشت آنها به عدم رعایت اصول یاد شده است. گفتار آن حضرت(علیه‌السلام) درباره علل سقوط سیاسی اجتماعی چنین است: «یُستدلّ علی إدبار الدّول بأربع، تضییع الاُصول و التمسّک بالغرور، و تقدیم الأراذل و تأخیر الأفاضل»؛[51] یعنی می‌توان برای سقوط یک حکومت چنین استدلال کرد که هرگاه چهار چیز در ساختار یک حکومت راه یافت آن دولت سقوط می‌کند: 1. اصول اساسی را ضایع نمودن. 2. مغرور شدن. 3. فرومایگان را مقدّم داشتن. 4. فرزانگان را مؤخر قرار دادن که هر یک از اینها ناشی از ضعف سیاسی و سوء مدیریت مسئولین آن حکومت است.

گفتار آن حضرت(علیه‌السلام) درباره علل سقوط اجتماعی اقتصادی چنین است: «یستدلُّ الإدبار بأربع: سوء التّدبیر و قبح التبذیر و قلّة الإعتبار وکثرة الاعتذار»؛[52] یعنی می‌توان با چهار چیز برای زوال دولت استدلال نمود: 1. سوء تدبیر و ضعف مدیریت. 2. تبذیر ناروا و هزینه‌های زیانبار اقتصادی. 3. از تجارب سودمند عبرت نگرفتن. 4. به جای جبران گذشته، مکرراً عذرخواهی نمودن. البته امور یاد شده همان‌طوری که سند سقوط یک حکومت است، نشانه زوال یک زندگی شخصی نیز هست؛ چنان که بخش مهم امور یاد شده را مدیریت ضعیف و ناروا به عهده دارد؛ خواه در مسائل سیاسی باشد یا اقتصادی و اجتماعی.

امید آنکه جوامع اسلامی به اهداف اصیل حکومت الهی آگاه شده، در تحقّق آن جهاد و اجتهاد کنند و با قیام و اقدام خود، هرگونه عامل تأمین کننده را فراهم نمایند و با ایثار نفس و نثار نفیس، هرگونه مانع را برطرف کنند تا عدل الهی در زمین مستقر گردد!

الحمد للّه ربّ العالمین

جوادی آملی

 


[1]  ـ سوره طه، آیه 50.

[2]  ـ وره ص، آیات 71 ـ 72.

[3]  ـ سوره ابراهیم، آیه1.

[4]  ـ سوره بقره، آیه 257.

[5]  ـ سوره انعام، آیه 122.

[6]  ـ سوره حدید، آیه 28.

[7]  ـ نهج البلاغة، خطبه 193.

[8]  ـ نهج البلاغة، حکمت 129.

[9]  ـ نهج البلاغة، خطبه 183.

[10]  ـ سوره نور، آیه 40.

[11]  ـ ملک آن تست و خاتم، فرمای هرچه خواهی (دیوان حافظ، غزل 489).

[12]  ـ سوره آل عمران، آیه 19.

[13]  ـ سوره آل عمران، آیه 85.

[14]  ـ سوره حدید، آیه 25.

[15]  ـ سوره بقره، آیه 251.

[16]  ـ سوره نساء، آیه 163.

[17]  ـ سوره انبیاء، آیه 79.

[18]  ـ سوره نمل، آیه 15.

[19]  ـ سوره نمل، آیه 16.

[20]  ـ سوره ص، آیه 17.

[21]  ـ سوره ص، آیه 26.

[22]  ـ سوره جمعه، آیه 2.

[23]  ـ سوره نور، آیه 33.

[24]  ـ سوره حدید، آیه 7.

[25]  ـ سوره نساء، آیه 5.

[26]  ـ سوره توبه، آیه 34.

[27]  ـ سوره حشر، آیه 7.

[28]  ـ سوره نساء، آیه 29.

[29]  ـ سوره سبأ، آیه 12.

[30]  ـ سوره سبأ، آیه 13.

[31]  ـ سوره نمل، آیه 44.

[32]  ـ سوره سبأ، آیات 10 ـ 11.

[33]  ـ سوره انبیاء، آیه 80.

[34]  ـ سوره هود، آیه 37.

[35]  ـ سوره مؤمنون، آیه 27.

[36]  ـ سوره کهف، آیه 96.

[37]  ـ سوره بقره، آیه 279.

[38]  ـ سوره اسراء، آیه 34.

[39]  ـ سوره بقره، آیه 177.

[40]  ـ سوره انفال، آیه 56.

[41]  ـ سوره حجرات، آیه 13.

[42]  ـ سوره توبه، آیه 12.

[43]  ـ سوره توبه، آیه 12.

[44]  ـ سوره نساء، آیه 58.

[45]  ـ سوره مؤمنون، آیه 8.

[46]  ـ سوره آل عمران، آیه 75.

[47]  ـ سوره مائده، آیه 20.

[48]  ـ سوره بقره، آیه 126.

[49]  ـ سوره ابراهیم، آیه 35.

[50]  ـ سوره بقره، آیه 129.

[51]  ـ شرح غرر الحکم، ج6، ص450.

[52]  ـ همان، ص449.

فلسفه و اهداف حکومت اسلامی

بسم اللّه الرحمن الرحیم

 

ضرورت تشکیل حکومت بر اساس قانون

لزوم تشکیل حکومت و اداره جامعه بر اساس قانون مدوّن از نظر صائب هیچ اندیشوری پوشیده نیست و گروهی که سود خود را در هرج و مرج جست‌وجو می‌کنند و از نظم قانونی حاکم بر اجتماع هراسناک‌اند و تأسیس نظام قانونمند را لازم نمی‌دانند، از زمره صاحب‌نظران خارج‌اند. هر حکومتی برپایه مکتب خاص خویش اهدافی را به دنبال دارد که با اصول حاکم بر آن مکتب هماهنگ باشد حکومت اسلامی نیز اهدافی دارد که با اصول روشمند خویش مناسب باشد. آنچه در این فرصت کوتاه ارائه می‌شود، برخی از مقاصد و أهداف حکومت اسلامی است که از آنها به عنوان فلسفه حکومت اسلامی یاد شود.

یکم. حکومت جامعه بشری و سیاست آن از مهم‌ترین علوم انسانی به شمار می‌آید. شناخت علوم انسانی نیازمند به معرفت انسان می‌باشد. انسان موجودی است که هستی خود را از غیر خود دریافت می‌نماید و جهان نیز مانند انسان، هستی خویش را از غیر خود می‌گیرد و انسان و جهان  یعنی «عالم و آدم»  به هم مرتبطااند؛ چنان که در یک‌دیگر مؤثر و از یک‌دیگر متأثّرند و هرگز بدون شناخت آن مبدأ فاعلی که هستی او عین ذات وی بوده، به انسان و جهان هستی عطا می‌کند و آنها را هماهنگ و منسجم می‌سازد، معرفت انسان میسور نیست و در نتیجه شناخت سیاست جامعه انسانی و حکومت آن میسر نمی‌باشد.

دوم. انسان از نظر اسلام در رأس سه نظام است که مکتبهای غیر الهی وی را واجد آن سه نظام خاص نمی‌دانند؛ اول نظام فاعلی، دوم نظام داخلی مخصوص و سوم نظام غایی خاص.

نظام فاعلی وی آن است که علل پیدایش و پرورش او را اموری تشکیل می‌دهند که همگی آفریده خدای یکتا و یگانه‌اند و تنها مبدأ فاعلی که عالم و آدم از او ظهور کرده، همانا خداوند سبحان می‌باشد و هیچ عاملی در تحقق انسان استقلال نداشته، هیچ موجودی نیز در پرورش و اداره او مستقل نخواهد بود.

نظام داخلی انسان آن است که حقیقت او را روح مجرد و جسم مادی تشکیل می‌دهند؛ یعنی انسان نه همانند فرشتگان، روح بدون جسم است، نه همچون اجرام خاکی و گیاهی، جسم بدون روح می‌باشد و آنچه مقوّم انسانیت انسان است، همانا روح زوال‌ناپذیر اوست که جسم زوال‌پذیر خاکی را به همراه دارد.

نظام غایی وی، آن است که با مرگ بدن نابود نمی‌شود؛ بلکه همواره زنده است و بعد از گذشت از دنیا، وارد جهان پایدار به نام قیامت می‌شود و با بدن مناسب آن عالم جاودانه به سر می‌برد و تمام عقاید و اندیشه‌ها و نیز تمام اخلاق و اوصاف و همچنین تمام کردار و رفتار او محشورند و هرگز او را رها نمی‌نمایند.

انسان در مکتب‌های مادی و حسی، فاقد نظام فاعلی به معنایی که گذشت و نیز فاقد نظام غایی به معنای یاد شده است و نظام داخلی وی منحصر در ماده و جسم خواهد بود و روح و اندیشه‌های روحی نیز تفسیر مادی خواهد داشت. قرآن کریم که بهترین مفسر انسان و جهان می‌باشد، نظامهای سه‌گانه انسانی را در آیات فراوان بیان داشت و یکی از جامع‌ترین آیه که به هر سه نظام اشاره دارد، آیه سوره «طه» است که از زبان حضرت موسای کلیم(علیه‌السلام) درباره فراعنه مصر چنین نقل می‌فرماید: ﴿قال رَبُّنا الَّذی أعطی کلّ شیءٍ خلقَهُ ثُمّ هدی﴾ [1]؛ زیرا در این آیه نظام فاعلی به عنوان پروردگار همگان یاد شد و نظام غایی، به عنوان هدایت به سوی هدف بازگو شد،ولی نظام داخلی به عنوان اینکه خداوند سازمانِ هستی هر چیزی را که در خود آن چیز باشد عطا کرد، ذکر شد و سازمان مناسب با هستی انسان، همان است که در آیات سوره «ص»؛ ﴿إنِّی خالقٌ بَشَراً من طینٍ ٭ فإذا سَوَّیتهُ و نفختُ فیه من رُوحی فَقَعوا له ساجدینَ﴾ [2]به طور صریح مطرح شد.

 

مهم ترین هدف حکومت اسلامی، خلیفه خدا شدن انسانهاوتشکیل مدینه فاضله

سوم. مهم‌ترین هدفی که حکومت اسلامی به همراه دارد و با نظامهای سه‌گانه انسانی هماهنگ است، همانا دو چیز است: اوّل انسانها را به قسمت خلیفةالله شدن راهنمایی و مقدّمات سیر و سلوک آن را فراهم کردن، دوم کشور اسلامی را مدینه فاضله ساختن، مبادی تمدن راستین را مهیا نمودن و اصول حاکم بر روابط داخلی و خارجی را تبیین کردن است. نصوص دینی اعم از آیات قرآن و متون احادیث و نیز سیره معصومان و پیشوایان الهی، گرچه حاوی معارف فراوان و نکات آموزنده زیادی است، لیکن عصاره همه آنها همانا دو رکن یاد شده است و همان‌طوری که نظام داخلی انسان را روح و جسم او می‌سازد، لیکن اصالت از آنِ روح است و بدن پیرو روح بوده، سلامت و رعایت اصول طبی وی برای تأمین سلامت روح از گزند عقاید سوء و آسیب اخلاقی ناروا و حفظ از زیان رفتار ناپسند می‌باشد، تأمین مدینه فاضله نیز برای پرورش انسانهایی است که در جهت خلیفةالله قرار گرفتن گام برمی‌دارند و اصالت در بین دو رکن یاد شده همانا از آنِ خلافت الهی است؛ زیرا بدن هر چند سالم باشد، بعد از مدّتی می‌میرد و می‌پوسد، ولی روح همچنان زنده و پاینده است. همچنین مدینه فاضله هر چند از تمدّن والا برخوردار باشد، بعد از مدّتی ویران می‌گردد، لیکن خلیفةالله که همان انسان کامل است، از گزند هرگونه زوال مصون است؛ بنابراین، مدینه فاضله به منزله بدن است و خلیفةالله به مثابه روح آن و همان طوری‌که بر اساس اصالت روح، بدن را روح سالم می‌سازد، بنابر اصالت خلیفةالله، مدینه فاضله را انسان کامل تأسیس و تأمین می‌نماید.

چهارم. لازمه خلافت الهی، آن است که انسان کامل  یعنی خلیفةالله  همه کمالهای مستخلف عنه را که خداوند جهان است، به اندازه سعه هستی خود فراهم نموده، در همه آن کمالهای وجود، مظهر خداوند سبحان قرارگیرد؛ بنابر این، آنچه به نام قسط و عدل و نظایر آن به عنوان اهداف حکومت اسلامی یاد می‌شود، همه آنها گرچه کمال به شمار می‌آیند، لیکن تمام آنها جزء فروعات کمال اصلی‌اند؛ زیرا انسان متعالی که خلیفه خداست، مصدر همه آن کمالها خواهد بود؛ چون خلافت خدا مستلزم آن است که خلیفه وی مظهر آن همه چیزها می‌باشد که در تأمین سعادت ابد سهیم بوده، در تدبیر جوامع بشری نقش سازنده دارد.

پنجم. قرآن کریم در آغاز سوره «ابراهیم»، هدف نزول قرآن را که همان هدف والای رسالت  یعنی غرض اصیل حکومت اسلامی  است، چنین ترسیم می‌نماید: ﴿الر کتابٌ أنزلناه إلیک لتُخرج النّاس من الظّلمات إلی النّور بإذن ربّهم إلی صراط العزیز الحمید﴾؛[3] قرآن کتابی است که ما آن را به سوی تو فرو فرستادیم تا مردم را از هر تیرگی و تاریکی برهانی و آنها را به نور برسانی. البته این رهانیدن از ظلمتها و رساندن به نور به دستور و اجازه پروردگار آنان است و راه نورانی شدن مردم، همانا پیمودن راه راست خداوند عزیز و نفوذ ناپذیر و پیروز بر هر چیز می‌باشد که آن خداوند عزیزِ حمید و شایسته هرگونه ثناست.

البته دوری از خداوند که هستی محض و کمال صرف است، تیرگی است و جدایی از او که نور تام می‌باشد، تاریکی است و تنها مبدئی که توان بیرون آوردن از تیرگی و رهاندن از تاریکی را واجد است، همانا نور بالذات می‌باشد که آن همان خداوندی است که نور سماوات و زمین است؛ لذا ولایت این امر را در قرآن فقط به خود نسبت داده چنین فرموده: ﴿الله ولی الّذین آمنوا یخرجهم من الظّلمات إلی النّور... ﴾ [4] و اگر در آیه آغازین سوره «ابراهیم» (علیه‌السلام) آن را به رسول اکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم) اسناد داد، برای این است که انسانِ کامل خلیفه خداست و خلیفه کار مستخلف عنه را انجام می‌دهد و چون انجام کار او از راه خلافت و نیابت است، نه اصالت، لذا در آیه مزبور اصل مطلب که همان اخراج از ظلمتها به نور باشد، به اذن خدا مقیّد شده است.

غرض آنکه هدف والای رسالت و نزول وحی که همان حکومت الهی است، نورانی نمودن جامعه انسانی است و انسانِ نورانی از گزند تیرگی هوا و آسیب تاریکی هوس مصون بود و از دسیسه، وسوسه و پند در مغالطه محفوظ است و انسانی که از لحاظ اندیشه از تباهی توهّم و تخیّل و هرگونه مغالطه آزاد باشد و از جهت عمل از آلودگی هرگونه شهوت و غضب پاک باشد، شایسته خلافت خداست؛ بنابر این، هدف مهم تأسیس نظام اسلامی برپایه وحی و نبوت، همانا خلیفةالله شدن انسان است و خط مشی انسان نورانی در جامعه بسیار روشن بوده، او با نور الهی که بهره وی شد حرکت می‌کند و زندگی می‌نماید؛ چنان‌که خداوند فرمود: ﴿... و جعلنا له نوراً یمشی به فی النّاس﴾،[5] ﴿... و یجعل لکم نوراً تمشون به... ﴾.[6]

سیره آموزنده انسان نورانی آن است که در عین رعایت ادب و پاسداری از حرمت انسانیتِ دیگران، هیچ انسانی را شایسته ستایش و پرستش نمی‌داند و نیز در عین زیبا دیدن نظام کیهانی و تحسین سراسر گیتی هیچ موجود سپهری یا زمینی را شایسته تکریم عبادی ندانسته، برای آن قداست پرستش قائل نیست؛ بلکه تمام عالم و آدم را نشانه خدای بی‌نشان دانسته، برای آنها ارزشی بیش از نشانه معتقد نیست؛ چنان‌که انسان کامل  یعنی حضرت علیبن ابی‌طالب(علیه‌السلام)  در معرفی این‌گونه از انسانهای نورانی چنین فرمود: «عظُم الخالقُ فی أنفسهم فصغُر مادونه فی أعینهم».[7]

خاصیت نور آن است که هر چیزی را آن طوری که هست ارائه می‌نماید و نور توحید انسان کامل را چنان بینا می‌نماید که خداوند عظیم را به عظمت بنگرد. قهراً همه اشیا که مخلوق خدایند، در ساحت جلال الهی کوچک خواهند بود؛ لذا هر چیزی غیر از خدا از دیدگاه عارف کوچک شمردهمی‌شود؛ چنان‌که حضرت علی بن ابی‌طالب(علیه‌السلام) فرموده‌اند: «عِظَمُ الخالق عندک یُصغِّرُ المخلوق فی عینک» [8] و این بینش صائب نیز به نور خداوند است که بهره پرهیزگاران می‌گردد؛ «من یتّق الله یجعل له مخرجاً من الفِتَن و نوراً من الظُّلم».[9]

نکته دیگری که توجّه به آن لازم است این است که نه تنها قرآن عامل نورانی شدن انسانهاست، بلکه تنها مبدأ نوربخش همانا حکومت اسلامی در پرتو وحی است و کسی که از آن محروم باشد، اصلاً نور نخواهد داشت؛ چنان که خداوند فرمود: ﴿... ومن لم یجعل الله له نوراً فما له من نور﴾؛[10] زیرا: «بر اهرمن نتابد انوار اسم اعظم».[11]

 

ایجاد قسط و عدل در جامعه، هدف عمومی همه پیامبران

ششم. چون اسلام تنها دین الهی است؛ ﴿إنّ الدّین عند الله الإسلام... ﴾ [12] و هیچ دینی غیر از آن نزد خداوند مقبول نیست؛ ﴿و من یبتغ غیر الإسلام دیناً فلن یُقبل منه و هو فی الآخرة من الخاسرین﴾؛[13] بنابراین تنها ره‌آورد همه پیامبران الهی همانا اسلام بوده، حکومت آنان نیز اسلامی بوده و می‌باشد و اهداف فراوان آن را در جای جای قرآن کریم می‌خوانیم. در سوره «حدید» که هدف نبوت عامه را بازگو می‌کند، چنین می‌فرماید: ﴿لقد أرسلنا رُسُلنا بالبیّنات وأنزلناه معهم الکتاب و المیزان لیقوم النّاس بالقسط و أنزلنا الحدید فیه بأسٌ شدید... ﴾؛[14] یعنی ما پیامبران را با معجزه و ادله قاطع و گویا فرستادیم و با آنان کتاب آسمانی که مجموعه عقاید، اخلاق و قوانین عملی را در بر دارد نازل نمودیم؛ تا مردم به عدل و داد قیام نموده، به جور و ستم قصور نکنند و آهن را که در رأس نیروی شدید بوده، عامل هراس بیگانگان است، فرو فرستادیم که طاغیان و رهزنان با آن دفع شوند و از حریم قسط و عدل و قانون الهی دفاع گردد.

در این آیه هدف عمومی همه پیام‌آوران و زمامداران حکومت اسلامی در طول تاریخ، همانا قسط و عدل جامعه شمرده شد، لیکن همان‌اطوری که قبلاً اشاره شد رعایت حقوق فرد و جامعه و تأمین همه مظاهر تمدّن از فروعات نورانی شدن افراد آن جامعه خواهد بود؛ زیرا خلیفةالله که انسان نورانی است، حقاً حقوق دیگران را رعایت و از آنها حمایت می‌نماید؛ پس آنچه در این آیه به عنوان هدف حکومت رهبران الهی یاد شد، یک هدف متوسط است؛ نه هدف نهایی و هدف نهایی، همان است که قبلاً بیان شد و آن خلیفةالله شدن انسان کامل است که نه تنها معلم انسانهای دیگر است و آنان را از کتاب و حکمت خدا آگاه نموده، نفوس آنان را تهذیب می‌کند، بلکه فرشتگان را نیز از اسرار اسمای الهی آگاه کرده، حقایق آنها را به ملائکه تعلیم می‌دهد؛ لذا قلمرو و خلافت او تنها موجودهای زمینی نیستند؛ بلکه موجودهای آسمانی نیز از فیض خلافت او بهره می‌برند، گرچه جسم وی در زمین به سر می‌برد.

هفتم. گرچه برهان عقلی و تحلیل قرآنی، دلیل کافی بر آن است که هدف اصیل حکومت اسلامی خلیفةالله شدن انسان و در پرتو آن به قسط و عدل قیام نمودن است، لیکن ارائه برخی از شواهد قرآنی مایه طمأنینه بیشتر خواهد شد. قرآن کریم حضرت داود پیامبر(علیه‌السلام) را به عنوان مجاهد نستوه و رهبر انقلاب و زمامدار عصر خویش معرفی نمود؛ ﴿... و قتل داودُ جالُوتَ... ﴾ [15] و او را از کتابی به نام زبور برخوردار می‌داند؛ ﴿... و اتینا داود زَبُوراً﴾ [16] و وی را نیز پیشوای اهل تسبیح دانسته، کوهها و پرنده‌ها را با او تسبیح‌گوی خدا می‌شمارد؛ ﴿و سخّرنا مع داود الجبال یسبّحن و الطّیر﴾ [17] و او را همچون پسرش حضرت سلیمان(علیه‌السلام) از علم خاص الهی متنعم می‌داند؛ ﴿و لقد اتینا داوُد و سلیمان علماً﴾ [18] و از منطق پرندگانِ آگاه می‌شمارد؛ ﴿وَوَرِثَ سلیمان داود و قال یا ایّها النّاس عُلِّمنا مَنْطِق الطیر﴾ [19] و او را صاحب قدرت معنوی دانسته، اهل أوْب و رجوع مکرر به درگاه خدا می‌داند؛ ﴿... و اذکر عبدنا داود ذا الأید إنّه أوّابٌ﴾.[20]

آنگاه که وی را به اوصاف راستین خلیفةاللهی ستود و کمالهای انسان نورانی را بر او اثبات کرد، فرمود: ﴿یا داود إنّا جعلناک خلیفة فی الأرض فاحکم بین النّاس بالحقّ... ﴾؛[21] یعنی رهبر جامعه انسانی که نمونه سالکان کوی کمال می‌باشد، خلیفه خداست و خود به مقام منیع خلافت الهی نائل‌مد، آنگاه حکومت اسلامی را تشکیل داد و حاکمیت قانون خدا را تحقق بخشید و از فروع آن مقام، همانا به عدل و داد حکم کردن و حقوق متقابل انسانها را رعایت کردن و از آنها حمایت نمودن است. تاکنون بیان کوتاهی پیرامون هدف اوّل حکومت اسلامی ارائه شد و امّا در بیان هدف دومِ آن که تأسیس مدینه فاضله باشد، نکاتی در طی امور آینده مطرح خواهد شد.

 

تبیین برخی از اوصاف و شرایط مدینۀ فاضله

هشتم. مدینه فاضله دارای اوصاف و شرایطی است که بخشی از آن به محیط زیست بر می‌گردد و بخش دیگر آن؛ به ساکنان آن؛ گرچه تمام اوصاف در سایه رشد علمی و ترقی عملی ساکنان هر مرز و بوم فراهم می‌گردد. البته اوصاف و شرایط مدینه فاضله فراوان است، ولی به برخی از آنها به طور اجمال اشاره می‌شود:

الف. رشد فرهنگی است که زمامدار حکومت اسلامی عهده‌دار تأمین علم و دانش شهروندان قلمرو حکومت خود خواهد بود و آیاتی از قبیل: ﴿هوَ الّذی بعث فی الأُمیّین رسولاً منهم یتلوا علیهم آیاته ویزّکیهم ویعلّمهم الکتاب و الحکمة وإن کانوا من قبل لفی ضلال مبین﴾ [22] بیانگر آن است. دشواری مشکل جامعه در جاهلیت جدید یا کهن، همانا ندانستن اصول تمدّن ناب یا عمل نکردن به آن بر فرض دانستن است؛ یعنی جهالت و ضلالت، دو عامل قطعی انحطاط جامعه جاهلی است و مهم‌ترین هدف حکومت اسلامی در بخش فرهنگی به معنای جامع، جهالت زدایی و ضلالت روبی است؛ تا با برطرف شدن جهل و نادانی، علم، کتاب و حکمت جایگزین گردد و با برطرف شدن ضلالت و گمراهی اخلاقی و انحرافِ عملی، تزکیه و تهذیب روح جانشین شود و در آیه مزبور و مانند آن که اهداف و برنامه‌های زمامداران اسلامی مطرح می‌شود، جریان تعلیم جهت جهل‌زدایی و جریان تزکیه برای ضلالت روبی از شاخصه‌های اصلی آن قرار دارند و آیه مزبور، جامعه اُمّی و نادان و بیسواد را به فراگیری دانش تشویق می‌کند تا از امی بودن برهند و به عالم و آگاه شدن برسند و نیز جامعه گمراه و تبهکار را به طهارت روح فرامی‌خواند تا از بزهکاری برهند و به پرهیزکاری و وارستگی بار یابند. البته مردم آگاه و وارسته توان تأسیس مدینه فاضله و حفظ آن را خواهند داشت.

ب. رشد اقتصادی است که رهبران اسلامی عهده‌دار تبیین خطوط کلی مال در نظام اسلامی را به عهده دارند و قوانین الهی، گذشته از آنکه مردم را به کاشت، برداشت و داشت در همه شئون اقتصادی دعوت می‌نماید و حلال بودن آن را در همه مراحل تحصیل مال، نگهداری مال، توزیع مال و صرف و هزینه آن، رکن لازم یک اقتصاد سالم می‌داند، به مسائل اساسی آن می‌پردازد که به برخی از آنها اشاره می‌شود:

اسلام گرچه اصل مالکیت خصوصی را پذیرفته و آن را امضا نموده است، لیکن معنای آن این است که هر فردی نسبت به دسترنج خود در قیاس با سایر مردم مالک است و هیچ کس حق تصرف در آن را بدون اذن و رضای او ندارد، ولی هیچ کسی نسبت به دسترنج خود در قیاس با خداوند، مالک نیست؛ بلکه به منزله امین در نگهداری و نائب در تصرف است و آیاتی از قبیل ﴿... واتُوهم من مال الله الّذی ءاتاکم﴾،[23] ﴿... و أنفقوا ممّا جعلکم مستخلفین فیه... ﴾ [24] گواه بر آن است؛ لذا هیچ فردی حق ندارد بدون اذن و رضای خداوند در مالِ به دست‌آورده خویش تصرف نماید.

اسلام مجموع مالها را برای اداره شئون مجموع انسانها می‌داند؛ یعنی اصل مالکیت خصوصی نباید مایه حرمان جامعه باشد و امّت اسلامی به دو گروهِ مالمندِ زراندوز و نیازمند تقسیم شوند. اسلام مال را به مثابه ستون فقرات جامعه انسانی و سبب قیام مردم می‌داند و فرد یا گروهی که فاقد مال هستند، از آن جهت فقیرند که ستون فقرات اقتصادی آنها شکسته و توان قیام را از دست داده‌اند؛ زیرا فقیر به معنای مهره کمر شکسته و قدرت ایستادن و ایستادگی را از دست داده است و چون مال به منزله خون در عروق جامعه و

ستون فقرات ملت محسوب می‌گردد، نباید آن را در اختیار سفیه و بی‌خرد قرار داد که مبادا در آن مسرفانه یا مترفانه تصرف کند و عامل قیام امت را به هدر دهد و بیان قرآن درباره سه مطلب اخیر چنین است: ﴿و لاتؤتوا السّفهاء أموالکم الّتی جعل الله لکم قیاماً... ﴾؛[25] زیرا هم مال را به عموم جامعه نسبت داد، هم آن را سبب قیام دانست، هم از قرار دادن آن در اختیار سفیه مانند کودک یا بالغ بی‌خرد، نهی فرمود.

اسلام احتکار ثروت و اکتناز مال و ذخیره کردن آن را ممنوع می‌داند و آن را به منزله ضبط خون در رگ بدن که سبب فلج شدن سایر اعضا است تلقی می‌کند؛ لذا جریان آن را لازم می‌شمرد و آیاتی از قبیل: ﴿... الّذین یکنزون الذّهب و الفضّة ولاینفقونها فی سبیل الله فبشّرهم بعذاب ألیم﴾ [26] دلیل بر منع رکود مال و گواه بر لزوم جریان آن در تمام اعضای جامعه می‌باشد. اسلام جریان ناتمام مال و منحنی ناقص مسیر آن را ممنوع، و جریان کامل و منحنی تام آن را لازم می‌داند؛ یعنی اجازه نمی‌دهد که ثروت مملکت در دست گروه خاص جاری باشد و هرگز به دست دیگران نرسد؛ بلکه فتوا می‌دهد که باید دَوْر آن کامل باشد تا به دست همگان برسد و آیاتی از قبیل: ﴿کَی لا یکون دولةً بَین الأغنیاء مِنکم... ﴾ [27] گواه بر آن است و تداول ثروت در دست گروه خاص و حِرمان توده جامعه آن به دو صورت ترسیم می‌شود که هر یک آنها نارواست؛ یکی بر اساس نظام کاپیتال و سرمایه‌داری غرب و دیگری برپایه نظام دولت سالاری و مکتب مارکسیسم فروریخته شرق.

به هر تقدیر، مال نباید در اختیار اشخاص حقیقی خاص یا شخصیتهای حقوقی مخصوص محصور باشد؛ بلکه باید در تمام قشرهای جامعه جاری گردد و این ره‌آورد اسلام، همانا اساس برین اقتصاد سالم است که از بین (فَرْث) سرمایه‌داری و (دَمِ) دولت سالاری و مارکسیسم، لَبَنِ خالص و شیر شفاف اقتصاد دینی را استنباط کرد؛ تا از افراط اوّل و تفریط دوم رهایی یافته، به هسته مرکزی عدل اسلامی نائل شویم. اسلام جریان تام و منحنی کامل مال را در دست توده مردم از راه مشروع مانند تجارت با رضایت می‌پسندد؛ یعنی راه اصلی انتقال مال و جریان عمومی آن غیر از راه ارث و بخشش و مانند آن، همانا راه تجارت با رضایت می‌باشد که اگر تجارت بدون رضایت بود یا رضایت بدون تجارت بود مانند قمار و...، راه مشروع تلقی نمی‌شود و آیاتی از قبیل: ﴿یا أیّها الّذین امنوا لا تأکلوا أموالکم بینکم بالباطل إلاّ أن تکون تجارةً عن تراض منکم... ﴾ [28] دلیل بر آن است.

ج. رشد صنعتی و هنری، عصاره سیره رهبران حکومت دینی در نحوه بهره‌برداری از صنعت در ضمن چند امر بیان می‌شود:

1. سلیمان(علیه‌السلام) که حکومت اسلامی را در پهنه وسیعی از زمین گسترش داد و به بعض از زمامداران عصر خود نامه نوشت و آنان را به اسلام فراخواند و کامیاب شد از امکانات فراوانی برخوردار بود، قرآن کریم نحوه استفاده او را از وسایل صنعتی آن روزگار چنین بازگو می‌کند: ﴿... و أسلنا له عین القِطْرِ﴾ [29]؛ ما برای او چشمه مس گداخته را سیل گونه روان ساختیم؛ ﴿یعملون له ما یشآء من محاریب و تماثیل و جفان کالجواب و قُدُورٍ راسیاتٍ اعملوا ال داود شُکراً وقلیلٌ من عبادی الشّکور﴾.[30]

کارگزاران نظام اسلامی حضرت سلیمان(علیه‌السلام) هم در صنعت معماری بناهای بلند و قصرهای منیع می‌ساختند و هم در صنعت نقاشی و هنر، تمثال فرشتگان و پیامبران و صالحان را با زیبایی ترسیم می‌کرده‌اند تا ضمن تشویق به هنر و ارضای غریزه هنرجویی، روش بهره‌برداری درست را ارائه نماید و اسوه‌ها را به صورت نقاشی فراسوی مردم نصب کنند تا با مشاهده نقش، هنر بیاموزند و با شهود منقوش، سعادت را تحصیل کنند و نیز در صنعت فلزکاری، ظروف مورد نیاز فردی و جمعی را می‌ساختند تا در طی هنرآموزی وسایل رفاهی را فراهم نمایند و آیین بهزیستی را در سایه تأمین لوازم ضروری زندگی بیاموزند؛ لذا به ساختن ظرفهای بزرگ و کاسه‌های عظیم و دیگهای رفیع و استوار می‌پرداختند و در عین حال که نعمت صنعت را بجا صرفمی‌کردند، به شکرگزاری خداوند منّان مأمور شدند که هم نعمت مواد خام و معدنی را آفرید، هم نعمت استخراج آنها را در اذهان بشر خلق کرد، هم نعمت هنر صنعت و ساخت و ساز وسایل سودمند را یادشان داد. جریان ورود ملکه سبا به ساحت قدس سلیمان(علیه‌السلام) و مشاهده قصر ظریف شیشه‌ای و پندار آب و بالازدن پوشش پا شاهد بر پیشرفت صنعت معماری، هنری و صنعتی آن عصر است؛ ﴿قیل لها ادخلی الصّرح فلمّا رأته حسبته لُجّةً وکشفت عن ساقیها قال إنّه صرحٌ ممرّدٌ من قواریر... ﴾.[31]

2. داود که پدر سلیمان بود و زمینه حکومت اسلامی را با رهبری انقلاب و ستم‌زدایی عصر خود آغاز کرد و از امکانات مناسبی متنعم بود، مأمور شد از نعمت غیبی خداوند که آهن سرد سخت را در دستش چون موم نرم کردهبود، صنعت زره‌بافی را ارائه کند و نظم هماهنگ بندها و حلقه‌های زره را رعایت نماید. بیان قرآن مجید در این‌باره چنین است: ﴿و لقد اتینا داود منّا فضلاً یا جبال أوّبی معه و الطّیر و ألنّا له الحدید ٭ أن اعمل سابغات و قدّر فی السرد و اعملوا صالحاً... ﴾،[32] ﴿و علّمناه صنعة لبُوس لکم لتحصنکم من بأسکم فهل أنتم شاکرون﴾.[33] نکته قابل توجّه آنکه صنعت زره‌بافی جزء علوم عملی و هنری است و قابل انتقال به غیر می‌باشد؛ لذا قرآن در این باره به کلمه «تعلیم» تعبیر نمود، ولی نرم نمودن آهن در دست، چون موم هرگز جزء علوم نظری یا عملی نخواهد بود  زیرا به کرامت روح ولی خدا و نزاهت نفس رسول حق وابسته است  لذا قرآن در این باره تعبیر به «تعلیم» نکرد؛ بلکه به کلمه ﴿ألنّا﴾ بسنده نمود تا روشن شود که لیّن و نرم شدن آهن در دست داود با قدرت غیبی میسور می‌شود. البته آهن را از دیر زمان با آتش نرم می‌کردند، لیکن آن، جزء علوم عملی است و امر عادی می‌باشد؛ نه خارق عادت.

3. نوح، شیخ الأنبیاء(علیه‌السلام) که نه تنها در مسئله وحی و نبوت جزء پیشگامان کوی رسالت است، بلکه در جریان استفاده صحیح از علم صنعت از پیش کسوتان به شمار می‌آید و خداوند هم تعلیم کشتی‌سازی او را به عهده گرفت، هم توفیق و تأیید عملی آن را عهده‌دار شد. قرآن کریم در این باره چنین می‌فرماید: ﴿... اصنع الفُلک بأعیننا ووحینا... ﴾،[34] ﴿فأوحینا إلیه أن اصنع الفلک بأعیننا و وحینا﴾.[35]

 

چکیده بحث

خلاصه آنکه 1. اصل فرایند صنعتی در حکومت اسلامی ممدوح و مورد ترغیب است. 2. لزوم استفاده صحیح از آن در سیره عملی زمامداران دینی بیان شد. 3. مهم‌ترین بهره درست از صنایع پیشرفته هر عصر عبارت از تأمین نیازهای علمی و عملی مردم آن عصر است. 4. آنچه در قرآن یاد شد، جنبه تمثیل دارد؛ نه تعیین؛ یعنی مثال بهره صحیح در قرآن بازگو شد، نه آنکه استفاده درست منحصر در همین چند مورد باشد. 5. صنعت کشتی‌سازی نوح(علیه‌السلام) الگویی برای ساخت و پرداخت هرگونه وسایل نقلی دریایی و زیر دریایی، اعم از وسیله نقل مسافر، بار و مانند آن، و نیز وسایل نقلی زمینی و هوایی به طور عام است و صنعت زره‌بافی داود(علیه‌السلام) الگویی برای ساختن هرگونه وسایل دفاعی است؛ خواه در برابر تیر و مانند آن، خواه در قبال سموم شیمیایی و نظایر آن، و صنعت معماری و کارهای دستی و ظرایف هنری و ساختن ظروف فلزی سلیمان(علیه‌السلام) نمونه‌ای برای ساختن هرگونه لوازم زندگی که نیازمندیهای فردی یا گروهی و همچنین نیازمندیهای هنری و ادبی به آن برطرف می‌گردد، است.

اکنون مناسب است آنچه از ذوالقرنین نقل شد بیان شود. گرچه قرآن از نبوت او سخن نگفت، ولی روش پسندیده او را با برخورداری از همه وسایل مقدور آن عصر به طور نسبی گزارش داده که وی از تمام امکانات لازم بهراه‌مند بود و کارهای قابل توجهی کرد که یکی از آنها ساختن سدّ عظیم نفوذ ناپذیر بود که براثر ارتفاع و صاف بودن، قابل فتح نبود و بر اثر استواری و استحکام، قابل نقب و سوراخ نمودن نبود؛ زیرا آن سدّ مهم از خاک، آجر، سنگ، سیمان و مانند آنها نبود؛ بلکه سد عظیم فلزی بود که از پاره‌های آهن و مس گداخته ساخته شد و بیان قرآن مجید در این باره چنین است: ﴿ءاتونی زُبَرَ الحدید حتّی إذا ساوی بین الصدفین قال انفخوا حتّی إذا جعله ناراً قال ءاتونی اُفرغ علیه قطراً... ﴾؛[36] یعنی پس از چیدن تکه‌های آهن همانند قطعات سنگ، دستور داد که با استفاده از کوره آهنگری در آن بدمند تا کاملاً قطعه‌های آهن به صورت آتش گداخته درآید، آنگاه دستور داد مس گداخته را در آن کاملاً تعبیه نمایند تا به صورت سد تام فلزی درآید.

از مجموعه این نمودارها می‌توان خط مشی حکومت اسلامی را درباره بهره‌برداری از صنایع استنباط نمود که استفاده از تکنولوژی در تمام امورِ سازنده و سودمند رواست، ولی بهره‌برداری از آن در امور تخریبی، تهاجمی، سوزنده، کشنده و تباه کننده زمین یا دریا، هوا، گیاهان، جانوران، انسانها، مناطق معمور یا... هرگز روا نیست و با این تحقیق، می‌توان فرق بین کادر صنعتی را در مدینه فاضله که هدف حکومت اسلامی است با کادر صنعتی کشورهای مهاجم و مخرّب و مدعی تمدّن، بررسی نمود.

د. رشد حقوقی داخلی و بین‌المللی است که قوانین اسلامی و مسئولان نظام دینی عهده‌دار تبیین، تدوین و اجرای آنها می‌باشند؛ زیرا جامعه انسانی هر چند در شئون گوناگون اقتصاد مترقی باشد و هر چند در امور متنوّع صنعت کارآمد باشد، مادامی که از قوانین حقوقی کامل و متقابل آگاه نبوده و به آن معتقد نشده، در عمل به آنها متعهد نباشد، هرگز کامیاب نخواهد شد چون همان سلاحهای اقتصادی و صنعتی بدون صلاح حقوقی و اخلاقی، زمینه تباهی را فراهم می‌کند و جریان جنگ جهانی اوّل و دوم و تهاجمهای موضعی بعد از آنها که باعث شد همواره زورمداران در موضع تخریب قرار گرفته، محرومان در موضع انزوا و قتل و غارت واقع شوند، گواه بر آن است. حکومت اسلامی اصولی را در این زمینه ارائه می‌نماید که نموداری از آن نقلمی‌شود:

1. نفی هرگونه سلطه‌گری یا سلطه‌پذیری...؛ ﴿... لا تظلمون و لا تظلمون﴾.[37]

2. رعایت عهود و مواثیق بین‌الملل؛ ﴿و أوفوا بالعهد إنّ العهد کان مسئولاً﴾ [38] و لزوم عمل به عهد، اختصاصی با عهد خدا ندارد؛ بلکه اطلاق آیه و سایر ادله دلیل لزوم تعهّد به آن است؛ حتی در عهد با خلق خدا. قرآن، مؤمنان والا مقام را که به مرحله ابرار نایل آمدند، چنین معرفی می‌کند: ﴿... و الموفون بعهدهم إذا عاهدوا... ﴾ [39] و مشرکان و کافران را چنین نکوهشمی‌نماید: ﴿الّذین عاهدت منهم ثمّ ینقضون عهدهم فی کلّ مرّة﴾.[40]

اهتمام حکومت اسلامی برای برقراری نظام تعهّد و قانون، عمل به پیمان و احترام به میثاق، برای آن است که جامعه متعهّد از امنیت و آزادی که از لوازم تمدن و اصول مدینه فاضله به شمار می‌آید، برخوردار خواهد بود. اگر از جامعه رعایت به میثاق رخت بربندد، امنیت، آزادی و سایر شئون مدنیت آن نیز از بین خواهد رفت و قرآن کریم تبیین رسایی در این باره دارد که با تحلیل آفرینش انسان و تساوی همه آنها در اصول کلی خلقت و عدم تأثیر زمان، زبان، نژاد، رنگ، رسوم و آداب و عادات محلی و بومی و...؛ ﴿یا أیّها النّاس إنّا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوباً و قبائل لتعارفوا إنّ أکرمکم عند الله أتقیکم... ﴾،[41] اجازه هیچ‌گونه اعتلا و برتری طلبی را به هیچ فرد یا گروهی نمی‌دهد و استکبار را عامل مهم بر هم زدن تعادل اجتماعی می‌داند و نبرد با آن را از این جهت لازم می‌داند که خوی استکبار، همانا خوی پیمان شکنی و نقض میثاق است؛ لذا چنین می‌فرماید: ﴿وإن نکثوا أیمانهم من بعد عهدهم و طعنوا فی دینکم فقاتلوا أئمّة الکفر إنّهم لا أیمان لهم لعلّهم ینتهون﴾.[42]

یعنی مهم‌ترین دلیل نبرد با مستکبران همان پیمان شکنی آنهاست؛ چون دلیل مبارزه با آنان ﴿لا إیمان لهم﴾ (به کسر) قرار نداد؛ بلکه «لا أیمان لهم» [43] (به فتح) قرار داد؛ زیرا با کافر بی‌ایمان می‌توان زندگی مسالمت‌آمیز نمود، ولی با مستکبر بی‌ایمان هرگز ممکن نیست؛ چون زندگی بدون تعهدِ متقابل میسور نیست و وقتی طرف مقابل به عهد و سوگند و میثاق خود احترام نمی‌نهد و هر لحظه که زورمند شد آن را نقض می‌کند، هرگز نمی‌توان با او زندگی مشترک داشت.

آنچه در جاهلیت جدید همانند جاهلیت کهن دامنگیر جامعه بشری است، همانا پیمان شکنی زورمداران عصر حاضر است که شرح نارسایی سازمان بین‌الملل و سایر مجامع بین‌المللی و مدعیان حقوق بشر با تهاجم ددمنشانه گروههای مهاجم در نقاط مختلف جهان خارج از حوصله این مقالت است.

3. رعایت امانت و پرهیز از خیانت در اموال و حقوق؛ ﴿إنّ الله یأمرکم أن تُؤدّوا الأمانات إلی أهلها... ﴾؛[44] دستور خداوند همانا لزوم رعایت امانت و تأدیه آن به صاحبش می‌باشد و بیان قرآن در ستایش مردم با ایمان این است: ﴿و الّذین هم لأماناتهم و عهدهم راعون﴾ [45] و بسیاری از انبیا به وصف امین بودن به جهانیان معرفی شده‌اند و آیات سوره «شعراء» شاهد بر آن است.

تأثیر احترام متقابل به امانتهای یک‌دیگر در برقراری امنیت و آزادی و تأسیس مدینه فاضله کاملاً مشهود است. قرآن مجید با تحلیل ساختار انسانی، ثابت نمود که هیچ فرد یا گروهی حق ندارد در امانت خیانت نماید و نژادپرستی صهیونیستها و مانند آنان را که خود را برتر پنداشته، لزوم رعایت امانت دیگران را بر خویش لازم نمی‌دانند، محکوم کرده، چنین می‌فرماید: ﴿... و منهم من إن تأمنه بدینار لا یؤدّه إلیک إلاّ مادمت علیه قائماً ذلک بأنهم قالوا لیس علینا فی الأُمیّین سبیلٌ... ﴾؛[46] یعنی برخی از یهودیان اگر دیناری به آنها به عنوان امانت بسپاری پس نمی‌دهند، مگر آنکه با زور و مراقبت از آنها بستانی و سرّ اقدام آنها به خیانت در امانت، آن است که خود را نسبت به غیر اهل تورات برتر می‌پندارند و می‌گویند بر ما حَرَج و قدح و ذمّی نیست، اگر امانت آنها را بر نگردانیم. البته وقتی در امانت خیانت می‌کنند، از غارت ابتدایی پرهیز نخواهند کرد و هنگامی که به خیانت در یک دینار تن در می‌دهند، خیانت در ثروت کلان و منابع ملی را قطعاً مباح می‌شمارند.

نهم. سلسله انبیای ابراهیمی(علیهم‌السلام) که سالیان متمادی حکومت اسلامی را عهده‌دار بوده‌اند و قرآن درباره آنان می‌فرماید: ﴿... أُذکروا نعمة الله علیکم إذ جعل فیکم أنبیاء و جعلکم ملوکاً﴾،[47] خطوط کلی امامت و رهبری و اصول مهم سیاست و حکومت را از بنیانگذار کعبه و معمار مطاف و مهندس قبله جهانی به ارث برده‌اند و حضرت ابراهیم(علیه‌السلام) نه تنها در سیره خویش آنها را رعایت می‌نمود، بلکه در نیایشهای خاص خود آنها را کاملاً مطرح می‌کرد و اجابت آنها را از خداوند درخواست می‌نمود.

عصاره دعاهای آن حضرت، همان دو هدف مهم حکومت اسلامی است؛ یعنی خلیفةالله شدن انسان صالح سالک کوی کمال و تأسیس مدینه فاضله؛ با توجه به اینکه سامان یافتن مدینه فاضله در پرتو تعالی انسانهایی است که مقام منیع خلافت الهی بهره آنان شده باشد.

آنچه به آبادی، آزادی، امنیت، اقتصاد سالم و مانند آن بر می‌گردد، از اوصاف و شرایط مدینه فاضله است که در آیاتی از قبیل: ﴿... ربّ اجعل هذا بلداً آمناً و ارزق أهله من الثّمرات... ﴾ [48] آمده است و آنچه به کمالهای انسانی برمی‌گردد که زمینه‌ساز خلیفةاللهی است و در آیاتی از قبیل: ﴿... و اجنبنی و بنی أن نعبد الأصنام... ﴾،[49] ﴿ربّنا و ابعث فیهم رسولاً منهم یتلوا علیهم ایاتک ویعلّمهم الکتاب و الحکمة ویزکّیهم إنّک أنت العزیز الحکیم﴾ [50] ذکر شده است و ریشه‌های اصلی دعاهای سیاسی که در جوامع روایی ثبت شده، همانا نیایشهای زمامداران الهی است که صحائف آسمانی، مخصوصاً قرآن کریم، آنها را بازگو نموده است.

دهم. حضرت علی بن ابی طالب(علیه‌السلام) که تجربه طولانی در حکومت اسلامی داشت  زیرا در دوره پرافتخار رسول اکرم‌‌(صلّی الله علیه وآله وسلّم) از مهم‌ترین کارگزاران سیاست اسلامی آن حضرت به شمار می‌آمد و در عصر خود نیز چند سالی عهده‌دار زمام امور مسلمین بود  اهداف حکومت اسلامی را به خوبی تبیینکرد که خلاصه آن به طور فشرده بیان شده است. ضمناً به علل سقوط سیاسی اجتماعی و به علل سقوط اقتصادی یک حکومت اشاره فرموده‌اند که بازگشت آنها به عدم رعایت اصول یاد شده است. گفتار آن حضرت(علیه‌السلام) درباره علل سقوط سیاسی اجتماعی چنین است: «یُستدلّ علی إدبار الدّول بأربع، تضییع الاُصول و التمسّک بالغرور، و تقدیم الأراذل و تأخیر الأفاضل»؛[51] یعنی می‌توان برای سقوط یک حکومت چنین استدلال کرد که هرگاه چهار چیز در ساختار یک حکومت راه یافت آن دولت سقوط می‌کند: 1. اصول اساسی را ضایع نمودن. 2. مغرور شدن. 3. فرومایگان را مقدّم داشتن. 4. فرزانگان را مؤخر قرار دادن که هر یک از اینها ناشی از ضعف سیاسی و سوء مدیریت مسئولین آن حکومت است.

گفتار آن حضرت(علیه‌السلام) درباره علل سقوط اجتماعی اقتصادی چنین است: «یستدلُّ الإدبار بأربع: سوء التّدبیر و قبح التبذیر و قلّة الإعتبار وکثرة الاعتذار»؛[52] یعنی می‌توان با چهار چیز برای زوال دولت استدلال نمود: 1. سوء تدبیر و ضعف مدیریت. 2. تبذیر ناروا و هزینه‌های زیانبار اقتصادی. 3. از تجارب سودمند عبرت نگرفتن. 4. به جای جبران گذشته، مکرراً عذرخواهی نمودن. البته امور یاد شده همان‌طوری که سند سقوط یک حکومت است، نشانه زوال یک زندگی شخصی نیز هست؛ چنان که بخش مهم امور یاد شده را مدیریت ضعیف و ناروا به عهده دارد؛ خواه در مسائل سیاسی باشد یا اقتصادی و اجتماعی.

امید آنکه جوامع اسلامی به اهداف اصیل حکومت الهی آگاه شده، در تحقّق آن جهاد و اجتهاد کنند و با قیام و اقدام خود، هرگونه عامل تأمین کننده را فراهم نمایند و با ایثار نفس و نثار نفیس، هرگونه مانع را برطرف کنند تا عدل الهی در زمین مستقر گردد!

الحمد للّه ربّ العالمین

جوادی آملی

 


[1]  ـ سوره طه، آیه 50.

[2]  ـ وره ص، آیات 71 ـ 72.

[3]  ـ سوره ابراهیم، آیه1.

[4]  ـ سوره بقره، آیه 257.

[5]  ـ سوره انعام، آیه 122.

[6]  ـ سوره حدید، آیه 28.

[7]  ـ نهج البلاغة، خطبه 193.

[8]  ـ نهج البلاغة، حکمت 129.

[9]  ـ نهج البلاغة، خطبه 183.

[10]  ـ سوره نور، آیه 40.

[11]  ـ ملک آن تست و خاتم، فرمای هرچه خواهی (دیوان حافظ، غزل 489).

[12]  ـ سوره آل عمران، آیه 19.

[13]  ـ سوره آل عمران، آیه 85.

[14]  ـ سوره حدید، آیه 25.

[15]  ـ سوره بقره، آیه 251.

[16]  ـ سوره نساء، آیه 163.

[17]  ـ سوره انبیاء، آیه 79.

[18]  ـ سوره نمل، آیه 15.

[19]  ـ سوره نمل، آیه 16.

[20]  ـ سوره ص، آیه 17.

[21]  ـ سوره ص، آیه 26.

[22]  ـ سوره جمعه، آیه 2.

[23]  ـ سوره نور، آیه 33.

[24]  ـ سوره حدید، آیه 7.

[25]  ـ سوره نساء، آیه 5.

[26]  ـ سوره توبه، آیه 34.

[27]  ـ سوره حشر، آیه 7.

[28]  ـ سوره نساء، آیه 29.

[29]  ـ سوره سبأ، آیه 12.

[30]  ـ سوره سبأ، آیه 13.

[31]  ـ سوره نمل، آیه 44.

[32]  ـ سوره سبأ، آیات 10 ـ 11.

[33]  ـ سوره انبیاء، آیه 80.

[34]  ـ سوره هود، آیه 37.

[35]  ـ سوره مؤمنون، آیه 27.

[36]  ـ سوره کهف، آیه 96.

[37]  ـ سوره بقره، آیه 279.

[38]  ـ سوره اسراء، آیه 34.

[39]  ـ سوره بقره، آیه 177.

[40]  ـ سوره انفال، آیه 56.

[41]  ـ سوره حجرات، آیه 13.

[42]  ـ سوره توبه، آیه 12.

[43]  ـ سوره توبه، آیه 12.

[44]  ـ سوره نساء، آیه 58.

[45]  ـ سوره مؤمنون، آیه 8.

[46]  ـ سوره آل عمران، آیه 75.

[47]  ـ سوره مائده، آیه 20.

[48]  ـ سوره بقره، آیه 126.

[49]  ـ سوره ابراهیم، آیه 35.

[50]  ـ سوره بقره، آیه 129.

[51]  ـ شرح غرر الحکم، ج6، ص450.

[52]  ـ همان، ص449.

.. .. | ۲۳ اسفند ۹۸ ، ۲۲:۵۷

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی